سفارش تبلیغ
صبا ویژن
گناه نتوانستن کردن ، گونه‏اى از ترک گناه است . [نهج البلاغه]
امام زمان
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
»» هزار و یک نکته از قرآن کریم »

هزار و یک نکته از قرآن کریم » نکات 16 تا 30
 16 - «اللّه» جامعترین نام خداوند
 
 هر کدام از نام‏هاى خدا در قرآن کریم، ناظر به برخى از صفات اوست. تنها نامى که به تمام صفات و کمالات الهى اشاره دارد و به تعبیر دیگر، جامع تمام صفات جمال و جلال است به همین دلیل، سایر اسماى خداوند غالباً صفت براى کلمه‏ى «اللّه» ذکر مى‏شود، مانند: «فإنّ اللّه غفور رحیم»(69)و «فانّ اللّه سمیع علیم».(70)
 
 17 - معناى اللّه‏
 
 «اللّه» اسم است براى ذات واجب الوجود که مستجمع جمیع صفات کمال است. این نام بزرگ خداوند که اختصاص به ذات خود او دارد، در سراسر قرآن کریم دو هزار و هشتصد و دوازده بار ذکر شده است.
 بعضى معتقدند که کلمه‏ى «اللّه» اسم وضع شده‏اى است و مشتق نیست، چنان که خلیل گفته است و برخى دیگر گویند که مشتق است و در اشتقاق آن اختلاف کرده‏اند، بعضى آن را مشتق از «اله، یأله» مى‏دانند که مصدر به معناى اسم مفعول است. «اله» یعنى «معبود» و برخى آن را مشتق از «وله» به معناى تحیر و سرگردانى دانسته‏اند؛ یعنى عقول و اندیشه‏هاى انسان‏ها در باره‏ى او متحیر و سرگردان است.(71)
 
 18 - ویژگى نام مقدّس اللّه
 
 هر اسمى، جز کلمه‏ى «اللّه» هرگاه حرفى از آن کم شود، معنایش به هم مى‏خورد. زیرا اگر «الف» حذف گردد، «للّه» مى‏شود. قرآن مى‏فرماید: «للّه ملک السّموات و الأرض»(72)و اگر «لام» اول حذف گردد، «له» مى‏شود. قرآن مى‏فرماید: «له ما فى السّموات و الأرض».(73) اگر «لام» دوم حذف گردد، «هو» مى‏شود. قرآن مى‏فرماید: «و هو اللّه لا اله الاّ هو».(74)
 
 19 - معناى لطیف بودن پروردگار
 
 «اللّه لطیف بعباده یرزق من یشاء و هو القوىّ العزیز»(75)
 توصیف خداوند به «لطیف» بدین جهت است که لطیف از ماده‏ى «لطف» به معناى هر موضوع دقیق و ظریف و هر گونه حرکت سریع و جسم لطیف است، بنا بر این لطیف بودن خداوند اشاره به علم او نسبت به اسرار دقیق و ظریف آفرینش است.
 گاه به معناى خلقت اجسام لطیف و کوچک و ذره‏بینى و مافوق ذره‏بینى نیز آمده است. امام رضاعلیه السلام مى‏فرماید: «این که مى‏گوییم خدا لطیف است، به دلیل آن است که مخلوقات را لطیف آفریده و از اشیاى لطیف و ظریف آگاه است. آیا آثار صنع او را در گیاهان نمى‏بینى؟ همچنین در موجودات و حیوانات کوچک و حشرات ریز و چیزهایى که از آن هم کوچک‏تر است. هنگامى که به این موجودات مى‏نگریم، در مى‏یابیم که خالق آن‏ها لطیف است».(76)
 
  اوصاف الهى
 الف - اراده و مشیت الهى

 
 20 - معناى اراده‏ى الهى
 
 «إنّما أمره إذا أراد شیئاً أن یقول له کن فیکون»(77)
 آیه‏ى شریفه‏ى فوق، از آیات برجسته‏ى قرآن کریم است که معناى ایجاد را تبیین مى‏کند و مى‏فرماید: خداوند در ایجاد هر چیزى که اراده‏اش به آن تعلق گیرد، به غیر از ذات مقدس خود، به هیچ سبب دیگرى محتاج نیست.
 تعبیرات قرآن کریم در این زمینه مختلف است؛ گاهى با تعبیر امر؛ «إنّما أمره إذا أراد شیئاً» و گاهى با تعبیر قول؛ «إنّما قولنا لشى‏ء إذا أردناه أن نقول له کن فیکون»(78) و در جاى دیگر تعبیر به قضا کرده است؛ «و إذا قضى أمراً فإنّما یقول له کن فیکون».(79)
 گفتنى است که منظور از کلمه‏ى امر و قول و قضا در آیات شریفه، بیان کردن شأن الهى در هنگام اراده خلقت است، نه این که خداوند متعال وقتى مى‏خواهد چیزى را بیافریند، این کلام را مى‏گوید و «کن» مى‏گوید، وگرنه تسلسل لازم مى‏آید. به دلیل این که خود تلفظ هم چیزى است که بعد از اراده کردن، تلفظ دیگرى مى‏خواهد، باز آن تلفظ هم چیزى از چیزهاست که محتاج به اراده و تلفظ دیگرى است.(80)
 
 21 - خواست الهى‏
 
 الف - اگر خداوند بخواهد اشرف مخلوقات، (پیامبر اکرم‏علیه السلام) را با «أوهن البیوت» و تار عنکبوت حفظ مى‏کند؛ «إلاّ تنصروه فقد نصره اللّه».(81)
 ب - اگر خدا بخواهد فرعون صاحب قدرت را؛ «و فرعون ذى الأوتاد»(82) به وسیله‏ى آب که به آن مى‏نازید؛ «و هذه الأنهار تجرى من تحتى»،(83) غرق مى‏کند؛ «حتّى إذا أدرکه الغرق».(84)
 ج - اگر خدا بخواهد درخت خشک، میوه‏دار مى‏شود؛ «و هزّى إلیک بجذع النّخلة تساقط علیک رطباً جنیّاً».(85)
 د - اگر خدا بخواهد از یک علت، دو معلول متفاوت به وجود مى‏آید. گاهى حضرت موسى عصا را به سنگ مى‏زند، چشمه‏ى آب مى‏جوشد؛ «أن اضرب بعصاک الحجر فانبجست منه اثنتا عشرة عیناً».(86)گاهى نیز عصا را به دریا مى‏زند، قسمتى از آب دریا خشک مى‏شود؛ «أن اضرب بعصاک البحر».(87)
 ه - اگر خدا بخواهد زن بى‏شوهر بچه‏دار مى‏شود؛ «فحملته فانتبذت به مکاناً قصیّاً».(88)
 و - اگر خدا بخواهد کلاغ معلم انسان مى‏شود و دفن کردن مرده را به او مى‏آموزد؛ «فبعث اللّه غراباً یبحث فى الأرض».(89)
 
 22 - تنها ذات داراى حیات حقیقى
 
 مرحوم علامه طباطبایى‏قدس سره بعد از بیان اقسام حیات دنیوى و ذکر یک سلسله از آیات کریمه چنین مى‏گوید: توضیح و تفسیر همه‏ى این آیات در قرآن آمده که مى‏فرماید: «و ما الحیوة الدّنیا إلاّ لهو و لعب و إنّ الدّار الاخرة لهى الحیوان لو کانوا یعلمون»(90) زندگى دنیا واجد حقیقت و کمال حیات نیست، به عکس حیات آخرت که داراى حقیقت و کمال حیات است، که مرگ در آن راه ندارد؛ «ءَامنین لا یذوقون فیها الموت إلاّ الموتة الأولى»، ولى همین حیات اخروى چنان که از آیات زیادى استفاده مى‏شود از طرف پروردگار متعال افاضه مى‏شود و اوست که انسان را در آخرت زنده مى‏کند و زمام همه‏ى امور به دست اوست. بنا بر این، حیات اخروى نیز مملوک و مسخّر قدرت الهى است، نه این که مطلق و رها باشد؛ یعنى کسى که به این حیات زنده مى‏شود، خاصیت آن را به واسطه‏ى خداوند مالک مى‏شود، نه خود به خود.
 پس، حیات حقیقى باید به گونه‏اى باشد که عروض مرگ بر آن محال باشد و این تصور نمى‏شود، مگر در صورتى که حیات، عین ذات صاحب آن باشد، نه عارضى و دریافت شده از دیگرى. خداوند در قرآن مى‏فرماید: «و توکّل على الحىّ الّذى لا یموت».(91)بنا بر این، حیات حقیقى همان حیات خدایى است که وجود خدا بالذات داراى علم و قدرت است.(92)
 
 23 - از نظر قرآن کریم اصل خلقت حیات به دست خداست؛
 
«الّذى خلق الموت و الحیوة»(93)و زنده کردن موجودات نیز به دست خداست؛ «إنّه أمات و أحیى»(94)و زنده بودن دیگران با مرگ همراه است؛ «کلّ نفس ذائقة الموت»(95)و خداوند زنده‏اى است که مرگ و فنا در او راه ندارد؛ «و توکّل على الحىّ الّذى لا یموت».(96)بنا بر این روشن مى‏شود که حیات بالاصالة مربوط به ذات خداوند است و حیات و قوام دیگران به او بستگى دارد؛ «هو الحىّ القیّوم».(97)
 
 24 - استفاضه‏ى عموم مردم‏
 
 در جهان هستى امورى وجود دارد که عموم انسان‏ها مى‏توانند از آن فیض و بهره ببرند و اختصاص به هیچ طایفه و نژاد خاصى ندارد. از جمله:
 الف - رحمت الهى؛ «إنّ اللّه بالنّاس لرؤف رحیم».(98)
 ب - رسالت پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله؛ «و أرسلناک للنّاس رسولاً».(99)
 ج - قبله و خانه‏ى کعبه؛ «إنّ أوّل بیت وضع للنّاس للّذى ببکّة مبارکاً».(100)
 د - قرآن کریم؛ «شهر رمضان الّذى أنزل فیه القرءان هدى للنّاس».(101)
 ه - عاشوراى امام حسین‏علیه السلام؛ «و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضّلالة».(102)
 
 25 - خداشناسى و تحوّل جهان هستى
 
 تفکّر و فرض تغییر و تحوّل در نعمت‏هاى خداوند یکى از راه‏هاى خداشناسى و نعمت‏شناسى است.
 الف - اگر درختان سبز نشوند؛ «لو نشاء لجعلناه حطاماً».
 ب - اگر آب‏ها تلخ و شور شوند؛ «لو نشاء لجعلناه أجاجاً».
 ج - اگر آب‏ها به زمین فرو روند؛ «قل ان أصبح ماءکم غوراً فمن یأتیکم بماء معین».
 د - اگر شب یا روز همیشگى باشد چه مى‏شود؛ «ان جعل اللّیل علیکم سرمداً».
 ه - اگر خداوند نعمت گوش و چشم را از شما بگیرد؛ «قل أرأیتم ان أخذ اللّه سمعکم و أبصارکم و ختم على قلوبکم من إله غیر اللّه یأتیکم به».(103)
 ب - وجه الهى
 
 26 - مفهوم وجه الهى
 
 «یریدون وجهه»(104)
 وجه یا روى به مناسبتى که میان صورت و سطح بیرونى هر چیزى هست، به طور مجاز بر همان سطح بیرونى آن هم اطلاق مى‏شود. ذات چیزى براى چیز دیگرى هیچ وقت ظهور نمى‏کند و تنها ظاهر و سطح بیرونى و اسما و صفات است که براى موجود دیگرى جلوه مى‏کند.
 به ذات خداى تعالى نیز نمى‏توان پى برد. زیرا به طور کلى علم و معرفت، نوعى تحدید فکرى است و ذات مقدس او بى‏نهایت است. از آنجا که وجه یا روى هر چیزى همان قسمتى است که دیگران با آن مواجه مى‏شوند، از این جهت مى‏توان گفت: از هر چیزى آن قسمتى که به آن اشاره مى‏شود، نیز وجه آن چیز است.
 به این اعتبار نیز مى‏توان گفت: اعمال صالحه وجه خداى تعالى است، همچنان که کارهاى زشت وجه شیطان است. چنانکه صفاتى را که خداى سبحان با آن صفت با بندگان خود روبرو مى‏شود، نظیر رحمت و خلق و رزق و هدایت، از صفات فعلیه، بلکه صفات ذاتیه را هم که به وسیله‏ى آن مخلوقات، خداى خود را تا حدى مى‏شناسند، مانند علم و قدرت، همه را مى‏توان وجه خدا دانست. زیرا خداوند متعال به وسیله همین صفات با مخلوقات خود روبرو مى‏شود و آفریدگان نیز به وسیله‏ى آن به جانب خدا رو مى‏کنند.(105)
 
 27 - معناى وجه اللّه
 
 وجه در لغت به معناى صورت است و گاهى به معناى ذات به کار مى‏رود. بنا بر این «وجه‏اللّه» یعنى ذات خدا. پس ذکر کلمه‏ى «وجه» در آیه‏ى انفاق و مانند آن متضمّن نوعى تأکید است. زیرا هنگامى که گفته مى‏شود «براى ذات خدا»، تأکید آن از «براى خدا» بیشتر است؛ یعنى حتماً براى خدا باشد، نه دیگرى.
 افزون بر آن، معمولاً صورت انسان شریف‏ترین قسمت ظاهرى بدن اوست. زیرا اعضاى مهم بینایى، شنوایى و گویایى در آن قرار گرفته‏اند. به همین دلیل هنگامى که کلمه‏ى «وجه» به کار برده مى‏شود، شرافت و اهمیت را مى‏رساند. در اینجا هم (به طور کنایه) که در مورد خداوند به کار برده شده است، در واقع نوعى احترام و اهمیت از آن فهیمده مى‏شود. بدیهى است که نه خداوند جسم است و نه صورت دارد.(106)
 
 28 - مفهوم بقاى وجه الهى و فناى جنّ و انس‏
 
 «کل من علیها فان و یبقى وجه ربّک ذوالجلال و الإکرام»(107)
 هر موجود داراى شعورى که بر روى زمین است، به زودى فانى خواهد شد و عمرش پایان مى‏پذیرد و حقیقت این فنا، انتقال از دنیا به آخرت است. زیرا زندگى دنیا حیات مقدمى است و زندگى حقیقى در آخرت است. منظور از این فنا، فناى مطلق و هیچ و پوچ شدن 2نیست، ولى پروردگار متعال با همه‏ى جلال و اکرامش باقى مى‏ماند، بدون این که فناى موجودات، اثرى در خود او یا دگرگونى در جلال و اکرام او باقى بگذارد.
 بنا بر این که مراد از وجه خدا هر چیزى باشد که دیگران به آن رو دارند، قهراً مصداقش عبارت است از تمامى چیزهایى که به خداوند منسوبند و مورد نظر هر خداجویى واقع مى‏گردد، مانند انبیا و اولیاى خدا و دین او و ثواب و قرب او و سایر چیزهایى که از این قبیل هستند.(108)
 ج - علم الهى‏
 
 29 - گستردگى علم الهى
 
 «و لو أنّما فى الأرض من شجرة أقلام والبحر یمدّه من بعده سبعة أبحر مانفدت کلمات اللّه»(109)
 این آیه در باره‏ى وسعت و گستردگى علم الهى است، اگر تمامى درختان روى زمین درختان قلم شوند و آب دریاها جوهر گردد و هفت دریا نیز به آن افزوده شود، این‏ها همه‏
 تمام مى‏شوند، اما کلمات و علم الهى تمام نخواهد شد.
 گاهى از ساقه و شاخه‏هاى یک درخت تنومند، هزاران بلکه میلیون‏ها قلم به وجود مى‏آید و با در نظر گرفتن حجم عظیم درختان روى زمین و جنگل‏هایى که بسیارى از کوه‏ها و دشت‏ها را پوشانیده است و تعداد قلم‏هایى که از آن پدید مى‏آید و همچنین اگر تمام اقیانوس‏هاى روى زمین که تقریباً سه چهارم کره‏ى زمین را با عمق زیادى پوشانیده است، جوهر شوند، چه وضع عجیبى براى نوشتن ایجاد مى کند؛ به ویژه با توجه به افزوده شدن هفت دریاى دیگر به آن که هرکدام از آن‏ها معادل تمام اقیانوس‏هاى روى زمین باشد، آیا ترسیمى جالبتر از این براى توصیف بى‏نهایت به نظر مى رسد؟
 جالب این که «شجره» به صورت مفرد و کلمه «اقلام» به صورت جمع آمده تا بیانگر تعداد فراوان قلم‏هایى باشد که از یک درخت با تمام ساقه و شاخه هایش به وجود مى‏آید و نیز تعبیر «البحر» به صورت مفرد و الف و لام جنس براى آن است که تمام اقیانوسهاى روى زمین را شامل شود، و کلمه‏ى «سبعة» اشاره به کثرت دریاها دارد.(110)
 
 30 - مراد از علم خلق و امر
 
 «ألا له الخلق و الأمر»(111)
 در این که منظور از «خلق» و «أمر» چیست، میان مفسران گفتگوست، اما با توجه به قرائنى که در این آیه و آیات دیگر قرآن موجود است، استفاده مى‏شود که منطور از «خلق» آفرینش نخستین و منظور از «أمر» قوانین و نظاماتى است که به فرمان پروردگار در عالم هستى حکومت مى‏کند و آن‏ها را در مسیر خود رهبرى مى‏کند. این تعبیر در حقیقت پاسخى است به آن‏ها که چنین مى‏پندارند که خداوند جهان را آفریده و آن را به حال خود واگذارده و کنارى نشسته است. به تعبیر دیگر عالم هستى در ایجادش نیازمند به خدا است، اما در بقا و ادامه حیات نیازى ندارد.
 این جمله مى‏گوید: همان گونه که جهان در حدوثش نیازمند به اوست، در تدبیر و ادامه‏ى حیات و اداره‏اش نیز وابسته به اوست و اگر لحظه‏اى خدا از آن گرفته شود، نظامش به کلى از هم گسسته و نابود مى‏گردد.(112)
 علم غیب‏
 «إنّ اللّه عنده علم السّاعة و ینزّل الغیث و یعلم ما فى الأرحام و ما تدرى نفس ماذا تکسب غداً و ما تدرى نفس بأىّ أرض تموت»(113)

69) بقره / 226.
70) بقره / 227؛ نمونه / ج 1 / ص 20.
71) دایرة الفراید / ج 2 / ص 1.
72) جاثیه / 27.
73) طه / 6.
74) قصص / 70؛ روح البیان / ج 1 / ص 398.
75) شورى / 19.
76) اصول کافى / ج 1 / ص 93 ؛ نمونه / ج 5 / ص 386.
77) یس / 82.
78) نحل / 40.
79) بقره / 117.
80) المیزان / ج 17 / ص 114.
81) توبه / 40.
82) فجر / 10.
83) زخرف / 51.
84) یونس / 90.
85) مریم / 25.
86) اعراف / 160.
87) شعراء / 63.
88) مریم / 22.
89) مائده / 31.
90) عنکبوت / 64.
91) فرقان / 58.
92) المیزان / ج 2 / ص 329.
93) ملک / 2.
94) نجم / 44.
95) آل عمران / 185.
96) فرقان / 58.
97) محاضرات.
98) حج / 65.
99) نساء / 79.
100) آل عمران / 96.
101) بقره / 185.
102) زیارت اربعین.
103) نور / ج 3 / ص 280.
104) انعام / 52.
105) المیزان / ج 7 / ص 101.
106) مجمع البیان / ج 2 / ص 263 ؛ نمونه / ج 2 / ص 664.
107) الرحمن / 27.
108) المیزان / ج 19 / ص 102.
109) لقمان / 27.
110) نمونه / ج 17 / ص 76 ؛ تفسیر کبیر / ج 25 / ص 157.
111) اعراف / 54.
112) نمونه / ج 6 / ص 206.
113) لقمان / 34.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » قرآن اموز ( پنج شنبه 87/9/28 :: ساعت 7:38 صبح )

»» هزار و یک نکته از قرآن کریم »

 1 - اصول سه‏گانه‏ى اعتقادى
 
 اصول سه‏گانه‏ى اعتقادى گاهى در یک سوره مطرح است، چنان که در سوره‏ى مبارکه‏ى (یس) آمده است؛ «نبوّت» در ابتداى سوره بیان شده است؛ «انّک لمن المرسلین»، مبدأ و معاد نیز پایان آن؛ «فسبحان الّذى بیده ملکوت کل شى‏ء و الیه
ترجعون»(26)، گاهى نیز این سه اصل اعتقادى در یک آیه مطرح شده است؛ «ءامن الرّسول بما أنزل إلیه من ربّه و المؤمنون کلّ ءامن باللّه و ملئکته و کتبه و رسله لا نفرّق بین أحد من رسله و قالوا سمعنا و أطعنا غفرانک ربّنا و إلیک المصیر»(27)، که
جمله‏ى «کلّ ءامن باللّه» ناظر به توحید و جمله‏ى «لا نفرّق بین أحد من رسله» بیان کننده‏ى نبوت و جمله‏ى «و إلیک المصیر» اشاره به معاد است.
 
 2 - عدم شک در مبدأ و معاد
 
 قرآن کریم شک و ریب را از سه امر نفى کرده است: خداوند، قیامت، قرآن کریم. آنگاه، براى کسانى که احیاناً شک و تردیدى دارند، بدین شرح استدلال مى‏کند:
 1 - در وجود ذات خداوند متعال هیچ شکى نیست؛ «أفى اللّه شک». زیرا او پدید آورنده‏ى نظام هستى است؛ «فاطر السّموات و الأرض».(28)
 2 - در معاد و روز قیامت نیز جاى هیچ شکى نیست؛ «ربّنا انّک جامع النّاس لیوم لاریب فیه».(29)زیرا خداوند انسان را از خاک آفرید؛ «یا أیّها النّاس ان کنتم فى ریب من البعث فإنّا خلقناکم من تراب».(30)
 3 - در قرآن کریم هیچ شکى نیست که از ناحیه‏ى خداست؛ «لاریب فیه هدى للمتّقین».(31)زیرا تحدى مى‏کند و مى‏گوید: اگر شک دارید، سوره‏اى همانند قرآن بیاورید؛ «إن کنتم فى ریب مما نزّلنا على عبدنا فأتوا بسورة من مثله».(32)
 
 3 - فطرت خدا آشنا
 
 قرآن کریم انسان را داراى فطرتى خداخواه و خداشناس معرفى مى‏کند؛ «فطرة اللّه الّتى فطر النّاس علیها لاتبدیل لخلق اللّه»(33)تا فطرت او بیدار است، وى خداگرا و خداجوست، و همه‏ى هستى و دارایى‏هایش را از او مى‏داند؛ لیکن گاهى بر اثر غفلت از حقیقت خویشتن، به اسباب مادى دل مى‏بندد و در نتیجه، از پروردگارش غافل مى‏گردد و در این صورت، اگر به سختى و مصیبتى گرفتار شود، ناامید و مضطرب خواهد شد؛ «و اذا أنعمنا على الإنسان أعرض و ناء بجانبه و إذا مسّه الشّرّ کان یؤساً».(34)
 بنا بر این، انسان دو حال دارد: فطرى و عادى؛ بر اساس هوشیارى فطرى، چه در آسایش و رفاه، چه در سختى و بلا، دل سوى خدا دارد و بر پایه‏ى غفلت از فطرت، به نعمت‏هاى دنیوى مثل مال و جاه و فرزندان سرگرم است، لیکن حوادث تلخ مى‏تواند او را از خواب غفلت بیدار کرده و با خداى خویش آشنا سازد؛ «و اذا مسّکم الضّرّ فى البحر ضلّ من تدعون الاّ ایّاه»(35)و نیز «و اذا مسّ الانسان الضرّ دعانا لجنبه».(36)
 کوتاه سخن این که: انسان داراى فطرتى خداجوست، لیکن گاهى هنگام رفاه و آسایش از خداوند غافل مى‏شود، ولى زمان گرفتارى و ابتلا هوشیار مى‏گردد و یگانه موجودى را صدا مى‏زند که توان برطرف کردن مشکلاتش را دارد و براى سهولت دستیابى به اهدافش، وعده‏ى اطاعت و شکرگزارى مى‏دهد؛ «لئن أنجینا من هذه لنکوننّ من الشّاکرین».(37)
 پیدایش چنین ارتکازى در انسان‏ها مبتنى بر رفتار اجتماعى آنهاست که براى تأمین نیازهاى خویش اقدام به معامله مى‏کنند و چیزى مى‏دهند و در مقابلش چیز دیگرى مى‏ستانند. بدین جهت، در ارتباط با خداوند سبحان نیز چنین عمل مى‏کنند، در حالى که ساحت مقدسش منزه از احتیاج است.
 توسل و رویکرد انسان به خداى سبحان، هر چند در حالت اضطرار و بیچارگى باشد، دلیل روشنى بر وجود فطرت خداجو و خداگراى اوست، گرچه پس از رسیدن به ساحل امن و رهایى از مصایب دوباره ناسپاسى مى‏کند؛ «ثم أنتم تشرکون».(38)
 
  4 - شکوفایى فطرت به هنگام خطر
 
 «هو الذّى یسیّرکم فى البرّ و البحر... و ظنّوا أنّهم أحیط بهم دعواللّه‏ مخلصین له الدّین»(39)
 خداوند کسى است که شما را در خشکى و دریا سیر مى‏دهد .... زمانى که سرنشینان کشتى در محاصره‏ى بلا گرفتار مى‏شوند، خداوند را با اخلاص مى‏خوانند.
 شخصى خدمت امام صادق علیه السلام عرض کرد: دلیلى بر وجود خداوند متعال بیان کنید. حضرت فرمودند: آیا هنگامى که کشتى دچار موج دریا شده، در حال سفر با آن بوده‏اى؟ گفت: آرى. آنگاه پرسیدند: آیا در آن لحظه، قلب تو به جایى متوجه شد، ناله و دعا کردى؟ گفت: آرى. حضرت فرمودند: خداوند همان کسى است که در آن لحظه به آن متوجه شدى.(40)
 
 5 - عالم ذرّ و پیمان فطرت
 
 «و إذ أخذ ربّک من بنى ءَادم من ظهورهم ذرّیّتهم و أشهدهم على أنفسهم ألست بربّکم قالوا بلى‏»(41)
 خداوند در آیه‏ى فوق سخن از پیمانى مى‏آورد که به طور سربسته از فرزندان آدم گرفته شده، اما این که این پیمان چگونه بوده است، توضیحى در باره‏ى جزئیّات آن در متن آیه نیامده است، لیکن مفسران با اتّکا به روایات فراوان، نظرات مختلفى را بیان کرده‏اند که از همه مهمتر دو نظر است:
 1 - هنگامى که آدم آفریده شد، فرزندان آینده‏ى او تا آخرین فرد بشر از پشت او به صورت ذراتى بیرون آمدند (و طبق بعضى از روایات این ذرات از کل آدم بیرون آمدند)، آن‏ها داراى عقل و شعور کافى براى شنیدن سخن و پاسخ گفتن بودند. در این هنگام از طرف خداوند به آن‏ها خطاب شد: «ألست بربّکم»؛ آیا پروردگار شما نیستم؟ همگى در پاسخ گفتند: «بلى شهدنا»؛ آرى! بر این حقیقت همگى گواهیم.
 سپس همه‏ى این ذرات به صلب آدم‏علیه السلام (یا به گل آدم) بازگشتند و به همین جهت این عالم را «عالم ذرّ» و این پیمان را «پیمان ألست» مى‏نامند. بنا بر این، پیمان مزبور یک پیمان تشریعى و قرار داد خود آگاه میان انسان‏ها و پروردگارشان بوده است.
 2 - منظور از این عالم و این پیمان، همان عالم استعدادها و پیمان فطرت و تکوین و آفرینش است؛ به این ترتیب که به هنگام خروج فرزندان آدم به صورت نطفه از صلب پدران به رحم مادران که در آن هنگام ذراتى بیش نیستند، خداوند استعداد و آمادگى براى حقیقت توحید به آن‏ها داده است. هم در نهاد و فطرتشان این سرّ الهى به صورت یک حسّ درون ذاتى به ودیعه گذارده شده، هم در عقل و خردشان به صورت یک حقیقت خود آگاه.
 بنا بر این، همه‏ى افراد بشر داراى روح توحیدند و سؤالى که خداوند از آن‏ها کرده به زبان تکوین و آفرینش است و پاسخ آن‏ها نیز به همین زبان است.
 گفتنى است که تفسیر اوّل داراى اشکالاتى است که بدان‏ها اشاره مى‏کنیم:
 الف - در متن آیات سخن از خارج شدن ذرات از پشت فرزندان آدم است، نه خود آدم؛ «من بنى ءادم  من ظهورهم - ذریتهم»، در حالى که تفسیر اول از خود آدم یا از گل آدم سخن مى‏گوید.
 ب - اگر این پیمان با خود آگاهى کافى و عقل و شعور گرفته شده، چگونه همگان آن را فراموش کرده‏اند و هیچ کس آن را به خاطر نمى‏آورد؟
 ج - هدف از چنین پیمانى چه بوده است؟ اگر هدف این بوده که پیمان گزاران با یادآورى آن در راه حق قدم بردارند و جز راه خداشناسى نپویند، باید گفت: چنین هدفى به هیچ وجه از این پیمان به دست نمى‏آید. زیرا همه آن را فراموش کرده‏اند.
 بنا بر این، تفسیر دوم مناسب‏تر است که منظور از این سؤال و جواب یک پیمان فطرى بوده است که الآن هم هر کس در درون جان خود آثار آن را مى‏یابد؛ «فطرت اللّه الّتى فطر النّاس علیها».(42)
 
 6 - خداوند یگانه نجات‏بخش انسان
 
 «قل من ینجّیکم من ظلمات البرّ و البحر تدعونه»(43)
 مقصود از نجات دادن از ظلمات دریا و خشکى، رهایى از شدائدى است که انسان هنگام مسافرت‏هاى زمینى و دریایى با آن روبرو مى‏شود، از قبیل سرماى شدید و گرماى طاقت فرسا و باران و برف و طوفان. روشن است که ابتلاى به این گرفتارى‏ها در تاریکى شب رنج‏آورتر است؛ زیرا در تاریکى شب یا در ظلمتى که ابر و باد ایجاد مى‏کند، اضطراب، حیرت و بیچارگى آدمى بیشتر مى‏شود و کمتر مى‏تواند راه چاره‏اى بیابد. بدین جهت، در آیه‏ى کریمه، نجات دادن را مقید به ظلمات کرده است، وگرنه اصل معناى آیه این است؛ «چه کسى شما را در شداید دستگیرى مى‏کند؟».(44)
 
 7 - قانون علیت و تأثیر و تأثر در جهان‏
 
 «لا اله الاّ هو خالق کل شى‏ء»(45)
 قرآن کریم در باره‏ى موجودات جهان، از آسمان و زمین و ستارگان و کوه‏ها و درختان و حیوان و انسان که داراى آثار و خواصى هستند و این که نسبت این آثار به موجودات، نسبت فعل به فاعل و معلول به علت است، همان نظریه‏اى را ابراز داشته که عقل و تجربه نیز آن را تأیید مى‏کند.
 تمامى اجزاى عالم، با همه اختلافى که در هویت‏ها و انواع دارند، هر یک داراى فعل و اثرى است و این همان قانون علیت عمومى در اجزاى جهان است. هر موجودى که از ناحیه‏ى وجود و عدمش مانند دو کفه ترازو مساوى است؛ یعنى، ممکن است موجود شود و ممکن است نشود، چنین موجودى، اگر وجود یافت، قطعاً به وسیله‏ى علتى وجود یافته و معلول علتى غیر خودش است.
 قرآن کریم این قانون را تصدیق کرده و در اثبات وجود صانع و سایر صفاتش، بدان استدلال مى‏کند، و اگر این قانون صحیح نبود و عقل و تجربه‏ى ما در تشخیص آن به خطا رفته بود، استدلال به آن صحیح نبود.(46)
 
 8 - برهان علیت در اثبات واجب الوجود
 
 «أم خلقوا من غیر شى‏ء أم هم الخالقون»(47)
 این آیه‏ى شریفه اشاره به برهان معروف علیّت است که در فلسفه و کلام، براى اثبات وجود خداوند آمده است؛یعنى جهانى که در آن زندگى مى‏کنیم، بدون شک حادث است. زیرا همواره در تحول است و آن چه در حال تغییر و دگرگونى است، در معرض و چنین چیزى قدیم و ازلى نخواهد بود.
 اکنون این سؤال پیش مى‏آید که موجود حادث، از پنج حال بیرون نیست:
 1 - بدون علت به وجود آمده است.
 2 - خود علت خویشتن است.
 3 - سایر معلولات جهان علت وجود آن است.
 4 - این جهان معلول علتى است که آن هم به نوبه‏ى خود معلول علت دیگرى است و تا بى‏نهایت پیش مى‏رود.
 5 - این جهان مخلوق خداوند واجب الوجود است که هستى‏اش از درون ذات پاک اوست.
 باطل بودن چهار احتمال نخست روشن است. زیرا اولاً: پیدایش معلول بدون علت محال است، وگرنه هر چیزى در هر شرایطى باید به وجود آید، در حالى که چنین نیست. ثانیاً: علیّت چیزى نسبت به خودش نیز محال است. چون مفهومش این است که قبل از وجودش موجود باشد و این اجتماع تقیضین است.
 همچنین احتمال سوم که سایر مخلوقات، خالق انسان باشد، نیز واضح البطلان است. زیرا مستلزم دور است، و نیز احتمال چهارم، یعنى امتداد سلسله‏ى علل و معلول‏ها تا بى‏نهایت نیز غیر قابل قبول است. چون بى‏نهایت معلول، مخلوق است و نیاز به خالق دارد، آیا بى‏نهایت صفر عدد مى‏شود؟ یا از درون ظلمت نور برمى‏خیزد؟ یا از بى‏نهایت فقر و نیاز، بى‏نیازى به وجود مى‏آید؟
 بنا بر این، راهى جز قبول احتمال پنجم؛ یعنى خالقیت واجب الوجود باقى نمى‏ماند، و از آنجا که رکن اصلى این برهان، نفى احتمال اول و دوم است، قرآن مجید به همان بسنده کرده است.(48)
 
 9 - برهان عام و فراگیر بر توحید
 
 «فلمّا جنّ علیه اللّیل رءا کوکباً قال هذا ربّى فلمّا أفل قال لاأحبّ الآفلین»(49)
 هدف حضرت ابراهیم علیه السلام از جمله‏ى «لا أحبّ الآفلین» تفهیم این نکته بود: چیزى که براى انسان باقى نمى‏ماند و از نظر او غایب مى‏شود، شایسته نیست که انسان به آن دل ببندد. معبود باید کسى باشد که انسان به شکل فطرى او را دوست داشته باشد. بنا بر این، باید چیزى را بپرستد که دستخوش زوال نمى‏گردد.
 این برهان به گونه‏اى است که تمامى اقشار مردم، خواص و عوام، آن را مى‏فهمند و از سوى دیگر عام و فراگیر است. زیرا غروب یعنى زوال هر چیزى پس از وجودش، و این معنا در باره‏ى همه‏ى موجودات صادق است. پس، برهان حضرت ابراهیم‏علیه السلام پایه و اساس هر گونه شرک و دوگانه پرستى را منهدم مى‏سازد.(50)
 
 10 - برهان تمانع و اثبات توحید
 
 اگر پروردگارانى جز خداى متعال در آسمان‏ها و زمین باشند، بى‏تردید هستى به فساد و تباهى کشانده مى‏شود، و چون هیچ گونه ناسازگارى در جهان خلقت به چشم نمى‏خورد و کمترین نارسایى در آن‏ها وجود ندارد، پس خدایانى غیر از خداوند متعال وجود ندارد.
 قرآن کریم این برهان را به صورت قیاس استثنایى بیان مى‏کند که یک قضیه‏ى شرطیه‏اش این آیه است؛ «لو کان فیهما ءالهة الاّ اللّه لفسدتا»(51) و قضیه‏ى دیگر آن که بطلان تالى را دربر دارد، در آیه‏ى دیگرى آمده است؛ «فارجع البصر هل ترى‏ من فطور».(52)
 
 11 - یگانگى خداوند در زمین و آسمان
 
 «هو الّذى فى السماء إله و فى الأرض إله»(53)
 ابو شاکر دیصانى که یکى از منکران توحید بود، به نظر خود براى قرآن کریم ایرادى یافته بود. روزى به هشام بن حکم گفت: در قرآن آیه‏اى وجود دارد که عقیده‏ى ما (دوگانه پرستى) را تصدیق مى‏کند. هشام گفت: کدام آیه را مى‏گویى؟ ابوشاکر آیه‏ى فوق را ذکر کرد که معنایش این است؛ «او کسى است که در آسمان خداست و در زمین نیز خداست». هشام مى‏گوید من توان پلسخ دادن را نداشتم. از این رو، در آن سال به زیارت خانه‏ى کعبه مشرف شدم و نزد امام صادق‏علیه السلام رفتم و جریان را گفتم. امام فرمود: این، سخن فرد بى‏دینى است، هنگامى که بازگشتى از او بپرس نام تو در کوفه چیست؟ مى‏گوید: فلان، بگو نام تو در بصره چیست؟ مى‏گوید: فلان، پس بگو پروردگار ما نیز همین گونه است؛ نام او در آسمان «اله» است و در زمین نیز نام او «اله» است. هشام مى‏گوید: هنگامى که بازگشتم، به سراغ ابو شاکر رفتم و این پاسخ را به او ارائه کردم. وى گفت: این سخن از تو نیست، به یقین پاسخ را از حجاز آورده‏اى.(54)
 
 12 - شناخت پروردگار
 
 عموم مردم از مخلوق پى به خالق، و از مصنوع پى به صانع مى‏برند، چنانکه قرآن کریم مى‏فرماید: «إنّ‏فى خلق السموات و الأرض .... لایات لقوم یعقلون»(55)؛ اما برخى از انسان‏ها مانند انبیاى الهى، خداوند را به خودش مى‏شناسند، نه به غیر او، و از صانع پى به مصنوع مى‏برند.همان گونه که قرآن کریم مى‏فرماید: «ألم ترإلى‏ ربّک کیف مدّ الظلّ»(56) به ما بنگر تا صنع ما بینى، نه این که به سایه بنگر تا ما را ببینى. اول خداوند مطرح است، بعد مصنوع او که سایه باشد.(57)
 
 13 - دقت و تفکر در آفرینش شتر
 
 «أفلا ینظرون إلى الأبل کیف خلقت»(58)
 چرا به شتر نمى‏نگرند که چگونه آفریده شده است؟ این حیوان ویژگى‏هاى عجیبى دارد که او را از حیوانات دیگر ممتاز مى‏سازد و به حق، آیتى است از آیات خدا. به برخى از آن‏ها توجه کنید:
 الف - بعضى از چهارپایان تنها از گوشتشان استفاده مى‏شود و بعضى دیگر غالباً از شیرشان، و بعضى دیگر تنها براى سوارى سودمند است و بعضى براى باربرى؛ اما شتر حیوانى است که تمام این جهات در آن جمع است.
 ب - شتر نیرومندترین و مقاومترین حیوانات اهلى است. زیرا بار زیادى با خود مى‏برد و عجب این که به هنگامى که خوابیده است، بار سنگینى را بر او حمل مى‏کنند و او با یک حرکت برمى‏خیزد و روى پاى خود مى‏ایستد، در حالى که چهارپایان دیگر قدرت چنین کارى را ندارند.
 ج - شتر مى‏تواند روزهاى متوالى (حدود یک هفته الى ده روز) تشنه بماند و در مقابل گرسنگى نیز تحمل بسیارى دارد.
 د - شتر توان مسافرت طولانى هر روزه را داراست و مى‏تواند از زمین‏هاى صعب العبور بگذرد.
 ه - او از نظر تغذیه بسیار کم خرج است و هر گونه خار و خاشاکى را مى‏خورد.
 و - او در شرایط نامساعد جوّى، در میان طوفان‏هاى بیابان که چشم و گوش را کور و کر مى‏کند، با ابزار خاصّى که خداوند در پلک‏ها و گوش‏ها و بینىِ او آفریده است، مقاومت مى‏کند و به راه خود ادامه مى‏دهد.
 ز - شتر با تمام قدرتى که دارد، از رام‏ترین حیوانات است؛ به گونه‏اى که کودک خردسال نیز مى‏تواند مهار یک شتر را در دست گرفته، و آن را هدایت کند.
 خلاصه این که: ویژگى‏هاى این حیوان چنان است که دقت در آفرینش او، انسان را متوجه خالق بزرگى مى‏کند که آفریننده‏ى چنین موجودى است. ناگفته پیداست مراد از «نظر» در جمله‏ى «أفلا ینظرون» نگاه کردن عادى نیست، بلکه نگریستن با تفکر و اندیشه است.(59)
 
اسماى الهى
  14 - آغاز هر کار به نام خداوند
 
 1 - «بسم اللّه الرحمن الرحیم» سرآغاز کتاب الهى است، «بسم اللّه» نه تنها در ابتداى قرآن، بلکه در آغاز همه‏ى کتب آسمانى بوده است.
 2 - حرکت و توقف کشتى نوح به نام خدا بود؛ «بسم اللّه مجریها و مرسیها».(60)
 3 - حضرت سلیمان وقتى ملکه‏ى سبا را به ایمان به خداوند فرا خواند، دعوت‏نامه‏ى خود را با جمله‏ى «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» براى او فرستاد.
 4 - «بسم اللّه» رمز آن است که در شروع کار نیاز به دلگرمى و امید و رحمت است و مبدأ و منشأ همه‏ى قدرت‏ها و امیدها و رحمت‏ها خداست. از این رو، بعد از کلمه‏ى «اللّه» رحمن و رحیم به کار رفته است. پیامبر نیز رسالت خویش را با نام خدا شروع کرد؛ «اقرأ باسم ربّک ».(61)
 5 - پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله فرمود: هر کار مهمى که بدون نام خدا شروع شود، بى‏فرجام است؛ «کلّ أمر ذى بال لم یذکر فیه بسم اللّه الرّحمن الرّحیم فهو أبتر».(62)
 6 - ابن عباس مى‏گوید که از على‏علیه السلام پرسیدم: چرا سوره‏ى برائت «بسم اللّه» ندارد؟ فرمود: «بسم اللّه» امان و مایه‏ى امنیت است و در سوره‏ى برائت امان وجود ندارد و فرمان جنگ داده شده است؛ «لأنّها أمان و برائة، نزلت بالسّیف لیس فیها أمان».(63)
 7 - امام صادق‏علیه السلام مى‏فرماید: هرگز «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» را ترک نکن، گرچه بخواهى بعد از آن شعرى بخوانى؛ «لا تدع بسم اللّه الرّحمن الرّحیم و ان کان بعده شعر».(64)
 8 - امام حسن عسگرى‏علیه السلام مى‏فرماید: گفتن بسم اللّه یارى خواستن از خداوند در جمیع شئون زندگى است؛ «بسم اللّه اى أستعین على أمورى کلّها باللّه».(65)
 9 - امام باقرعلیه السلام مى‏فرماید: بسم اللّه نزدیک‏ترین اسم به اسم اعظم خداوند است؛ «بسم اللّه الرحمن الرحیم أقرب الى اسم اللّه الأعظم من ناظر العین الى بیاضها».(66)
 
 15 - عظمت و قداست نام الهى‏
 
 نام الهى از چنان عظمت و قداستى برخوردار است که اگر به هنگام ذبح حیوان ذکر شود، آن حیوان حلال، وگرنه گوشت آن حیوان حرام مى‏گردد. از این رو، قرآن کریم به صورت سلب و ایجاب آن را مطرح مى‏کند. گاهى مى‏فرماید: از آن حیوانى که نام خدا بر آن برده نشده، نخورید؛ «و لا تأکلوا ممّا لم یذکر اسم اللّه علیه و انّه لفسق»(67)، گاهى مى‏فرماید: از آن حیوانى که نام خدا بر آن برده شده، بخورید؛ «فکلوا ممّا ذکر اسم اللّه علیه ان کنتم بایاته مؤمنین».(68)

26) یس / 83 ؛ تفسیر کبیر / ج 26 / ص 113 با اضافات.
27) بقره / 285.
28) ابراهیم / 10.
29) آل عمران / 9.
30) حج / 5.
31) بقره / 2.
32) بقره / 23.
33) روم / 30.
34) اسراء / 83.
35) اسراء / 67.
36) یونس / 12؛ المیزان / ج 13 / ص 186.
37) انعام / 63.
38) انعام / 63؛ المیزان / ج 7 / ص 137.
39) یونس / 22.
40) تفسیر کبیر / ج 17 / ص 67.
41) اعراف / 172.
42) روم / 30 ؛ نمونه / ج 7 / ص 6.
43) انعام / 63.
44) المیزان / ج 7 / ص 137.
45) انعام / 102.
46) المیزان / ج 7 / ص 309.
47) طور / 35.
48) نمونه / ج 22 / ص 453.
49) انعام / 76.
50) المیزان / ج 7 / ص 185.
51) انبیاء / 21.
52) ملک / 3؛ مبدأ و معاد ، آیة اللّه جوادى / ص 142.
53) زخرف / 84.
54) سفینة البحار / ج 1 / ص 128.
55) بقره / 164.
56) فرقان / 45.
57) کشف الاسرار / ج 1 / ص 441.
58) غاشیه / 17.
59) نمونه / ج 26 / ص 428.
60) هود / 41.
61) نور / ج 1 / ص 12.
62) بحار / ج 19 / ص 60.
63) مستدرک الوسائل / ج 2 / ص 33.
64) نور الثقلین / ج 1 / ص 6.
65) نور الثقلین / ج 1 / ص 12.
66) نور الثقلین / ج 1 / ص 21.
67) انعام / 121.
68) انعام / 118 ؛ محاضرات.
                                                                  
 
 


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » قرآن اموز ( جمعه 87/9/15 :: ساعت 12:2 عصر )

»» باز پنجشنبه است

به نام خدا

باز چشم انتظار قاصدک نشسته ام تابیاید وخبری دهد خبری نو وتازه امّا او باز خبر همیشگی خود را می آورد که ظهور نزدیک است اباصالح نزدیک او راست می گوید ولی من انتظار خبری دیگر رادارم خبری که می گوید فردا خواهد آمد یا اباصالح جانم به فدایت.

تویی که محرم رازی،تو جانان عشق و نمازی              تو کعبه ای تو صفایی،خدا کند که بیایی

کجاست آنکه دعای فرد مضطر را اجابت می کند

(أین المضطر الذی یجاب اذا دعا)



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » قرآن اموز ( پنج شنبه 87/8/23 :: ساعت 8:18 عصر )

»» نظرات عالمان اهل سنت در مورد امام زمان (عج)

نظرات عالمان اهل سنت در مورد امام زمان (عج)


امام زمان بحثی است که درهمه ادیان و مذاهب مطرح است. و همگی منتظر یک منجی هستند البته برخی تصور می کنند که در اسلام فقط شیعه است که این گونه به امام مهدی علیه السلام اعتقاد دارند . حال اینکه اهل تسنن نیز به وجود امام زمان(عج) معتقدند . حال نظرات برخی از علمای آنها را بیان می نماییم.

1- ابن حَجَر هَیتَمی شافعی:

ابوالقاسم، محمد، الحجة، او پس از درگذشت پدرش پنج ساله بود. خداوند در همین سن، به او " حکمت ربّانی" را عطا کرد. او را " قائم منتظر" گویند. اخبار متواتِرَه رسیده است که مهدی (ع ) از این امت است. و عیسی (ع) از آسمان فرود خواهد آمد، و پشت سر مهدی (ع ) نماز خواهد خواند.(1)

2- عمادالدین ابن کُثَیر دمشقی:

مقصود از پرچمهای سیاه( که در روایات مهدی (ع ) ذکر شده است) ، پرچمهای سیاهی نیست که ابومسلم خراسانی برافراشت، و دولت بنی امیه را ساقط کرد، بلکه مقصود، پرچمهای سیاهی است که یاران مهدی (ع ) خواهند آورد.(2)

3- ابن ابی الحدید مدائنی:

میان همه فِرَقِ مسلمین اتفاق قطعی است، که عمردنیا، و احکام و تکالیف پایان نمی پذیرد، مگر پس از ظهور مهدی.(3)

4- صدر الدین قونیوی:

پس از مرگ من، آنچه از کتابهایم که درباره طب و حکمت است، و همچنین کتابهای فلسفه و فلاسفه، همه را بفروشید، و پول آن را به فقرا صدقه بدهید. و کتابهای تفسیر و حدیث و تصوف را در کتابخانه نگاه دارید. در شب اول مرگ من، هفتاد هزار بار کلمه توحید( لا اله الا الله ) را بخوانید، و سلام مرا به مهدی (ع) برسانید.(4)

5- محمد بن بدرالدین رومی:

خداوند، به وسیله حضرت محمد(ص) نبوت تشریعی را ختم کرد، و دیگر تا روز قیامت پیامبری نخواهد آمد. همچنین خدا، به وسیله فرزند صالح پیامبر،همو که دارای نام پیامبر(محمد) و کینه پیامبر( ابوالقاسم) است، ولایت تامه، و امامت عامه را ختم خواهد کرد. و این ولی، همان کس است که مژده داده اند که زمین را چنانکه از جور و ستم لبریز شده باشد، از عدل و داد لبریز بسازد. و ظهور او به ناگهان اتفاق بیفتد.

خداوندا! این همه پریشانی و گرفتاری را، از این امت، به برکت ظهور و حضور او، برطرف فرما! اِنَّهُم یرَونَهُ بَعیداً وَ نَراهُ قَریباً . کسانی ظهور او را بعید و ناشدنی می پندارند و ما آن را شدنی و نزدیک می دانیم.(5)

6- جلال الدین سیوطی:

احمد حَنبَل، و ابوعیسی تِرمِذی، و حافظ سلیمان بن احمد طَبَرانی، همه ، با اسنادی که خود دارند، روایت کرده اند از عبدالله حرث زَبیدی، از پیامبراکرم(ص) که فرمود:" مردمان از مشرق زمین ( ایران) خروج کنند، و مقدمات حکومت مهدی را فراهم سازند". این مردم، همان کسانند که با پرچمهای سیاه، از ایران ، بیرون خواهند آمد، و در حدیث ذکر شده اند و اینها هستند که پیامبر(ص) امر کرده است همه مردم را که با امیر آنان، یعنی: مهدی علیه السلام بیعت کنند.(6)

7- شیخ عبدالحق دهلوی:

احادیث بسیاری که به حد تواتر رسیده است وارد شده، که مهدی (ع ) از اهل بیت پیامبر(ص ) است و از اولاد فاطمه (س) است .(7)

8- شیخ ابوالعرفان صَبّان :

اخبار و احادیث، از پیامبر (ص)، به حد تواتر نقل شده است که مهدی ظهور خواهد کرد. او از اهل بیت پیامبر( ص)  است. او زمین را از عدل و داد پر خواهد کرد.(8)

9- ابوالفوز محمد امین بغدادی:

آنچه مورد اتفاق نظرعلماء است، این است که مهدی (ع ) قائم آخرالزمان است. و او زمین را از عدل و داد می آکند. احادیث درباره مهدی (ع ) و ظهور او بسیار است.(9)

10- شیخ منصور علی ناصیف:

باب هفتم، درباره خلیفه مهدی- رضی الله عنه- در میان علمای سلف و خلف مشهور است، که در آخرالزمان، به - حتم و یقین- مردی از اهل بیت پیامبر( ص ) ، که نام او مهدی است، ظهور خواهد کرد. او بر همه کشورهای اسلامی استیلا خواهد یافت. مسلمانان همه پیرو او خواهند شد. او به عدالت رفتار می کند، و دین را قوت می بخشد. آنگاه دَجّال پیدا می شود. عیسی مسیح (ع ) از آسمان فرود می آید و دجال را می کشد، یا با مهدی در کشتن دجال همکاری می کند. سخنان و احادیث پیامبر (ص)  درباره مهدی را، جماعتی از نیکان اصحاب پیامبر، نقل کرده اند و آن احادیث را بزرگان محدثین، در کتابهای خود، با اسناد و مدارک، گرد آورده اند. محدثان بزرگی مانند ابوداود، و ترمذی ، و ابن ماجَه، و طَبَرانی و ابویعلی، و بَزّار و امام احمد حَنبَل و حاکم نیشابوری - رَضی اللهُ عَنهُم اَجمَعین- جزء ناقلان احادیث مهدی هستند... این است عقیده اهل سنت، از سلف تا خلف.(10)

11- شیخ محمد عبده:

خاص و عام می دانند، که در اخبار و احادیث، ضمن شمردن علائم قیام قیامت، آمده است که مردی از اهل بیت پیامبر(ص) خروج می کند، که نام او مهدی(ع) است. او زمین را، پس از آنکه از جور و بیداد آکنده باشد، از عدل و داد آکنده می سازد . در آخر ایام او، عیسای مریم(ع) از آسمان فرود می آید ، جِزیه را برمی دارد، صلیب را می شکند، و دجّال را می کشد.(11)

12- احمد امین مصری:

اهل سنت نیز، به مهدی (ع ) و مسئله مهدی یقیناً ایمان دارند.(12)

پی نوشتها:

1- المهدی الموعود، ج1، ص 200.

2- همان، ج 2، ص 72.

3- شرح نهج البلاغه، ج 2، ص535.

4- الامام الثانی عشر، ص 78، پانوشت.

5- طرازُ البُردَة، شرح قصیده برده بوصیری، از کتاب " الامام الثانی عشر"، ص 77، پانوشت.

6- " العرف الوردی"، از " المهدی الموعود..." ، ج 2، ص 72.

7- " اللمعات"، نقل از: " منتخب الاثر"، ص 3، از حاشیه " صخیح ترمذی"، ج 2، ص 46، چاپ دهلی ( 1342 ه.ق)

8- " اسعاف الراغبین"، ج 2، ص 140، چاپ مصر(1312 ه.ق) .

9- " سبائک الذهب فی معرفة قبائل العرب" ، ص 78.

10- غایة المامول، ج 5، صص 632 و 381.

11- تفسیر " المنار"، ج6، ص 57.

12- " المهدی المنتظر و العقل"، تالیف شیخ محمد جواد مغنیه لبنانی ، ص59.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » قرآن اموز ( پنج شنبه 87/8/23 :: ساعت 8:17 عصر )

»» سورهای که خلاصهی قرآن است

سوره‌ای که خلاصه‌ی قرآن است

قرآن

شناخت‌نامه قرآن 14

 سوره ی مبارکه ی هود 

هود یازدهمین سوره‌ی قرآن است که در مکه نازل شده و حاوی معارف مختلف اصولی دین و اخلاق کریمه انسانی و احکام شرعی کلی مربوط به عبادات و معاملات و سیاسات و ولایات است.

توصیف عرش، کرسی، لوح ، قلم، سماء، ارض، ملائکه ، جن، شیاطین، گیاهان، حیوانات، انسانها و نیز بیان ماجرای ابتداء خلقت و بازگشت آن، فانی شدن عالم و رجوع الی‌الله سبحانه از موضوعات این سوره است.

روز بعث و مقدمات آن یعنی عالم قبر، برزخ ، قیام از قبر، حشر ، جمع، سوال، حساب ، وزن، شهادت شاهدان، قضای الهی و در نهایت بهشت و جهنم و درجات و درکات آن دو و رابطه بین خلقت انسان و عمل او و بین عمل و نتیجه آن که سعادت یا شقاوت ، نعمت یا نقمت و درجه یا درکه سقوط است و در نهایت وعده و وعید و انذار و تبشیر با موعظه و حکمت و جدال احسن می‌باشد. 1

 

اهمیت سوره هود

با توجه به مطالب ذکر شده در محتوای سوره روشن می‌شود «سوره هود خلاصه قرآن کریم است»

 

محور اصلی سوره هود

آیات این سوره تمامی معارف متعدد ذکر شده را با همه تفاصیل آنها به یک اصل واحد برمی‌گرداند که همان اصل توحید است. توحید به این معنا که او ربّ همه موجودات عالم است و جز او ربّی نیست. او پرورش دهنده همگان بوده و هرکس هر چه دارد از آنِ اوست . تسلیم از تمامی جهات در مقابل او واجب و لازم است چرا که او مالک و مدبر و ربّ است.سوره با انذار و تبشیر سنت الهی در مورد بندگان آغاز می‌شود . اخبار امتهای پیشین و قصه اقوام نوح و هود و صالح و لوط و شعیب و موسی -علیهم السلام- و آنچه آنها را وادار به گردنکشی و سرپیچی از دعوت الهی و فساد در زمین و اسراف نمود، توصیف می کند. آنچه پروردگار به مومنان و کفار وعده داده و در خلال این امور معارف الهی مربوط به توحید و معاد و نبوت را بیان می‌کند.

 

نکته مهم

سوره هود بیان می‌کند که  تمام  معارف الهی در هنگام تحلیل به توحید باز می‌گردد پس روشن می‌گردد محور قرآن کریم توحید است. 2



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » قرآن اموز ( پنج شنبه 87/8/23 :: ساعت 8:17 عصر )

»» نتیجه محبت به امام زمان(عج)

نتیجه محبت به امام زمان(عج)

امام زمان علیه السلام

برای انتظار حضرت ولی عصر(عجل الله فرجه الشریف)، باید پیمانه‏ مودت خویش را از نور موالات و دوستی خاندان پاکی‏ها (معصومان علیهم السلام) سرشار کرد.

«و ان تملا ... مودتی نور الموالاة لمحمد و آله.»(1)

زیرا در سایه‌سار فرهنگ «موالات‏» پاکان و پاکی‏ها همه‏ مفاسد دنیوی ما در حوزه‏های مختلف فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، اصلاح می‏گردد:

«بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا و اصلح ما کان فسد من دنیانا.» (2)

واژه‏ «موالات‏» دارای ‏دو مفهوم است. این دو معنا، مانند دو رکن همراه با هم، معنابخش ماده‏ «موالات‏»‌اند. واژگان «دوستی‏» و «پیروی‏» با هم، «موالات‏» را در ذهن‏ها به تفسیر تصویر می‏کشند.

«موالات‏» به حکم باب «مفاعله‏»، امری است متقابل، یعنی ما شیعیان، خاندان اهل‏بیت را دوست می‏داریم و از آنان اطاعت می‏کنیم، و آنان نیز ما را دوست داشته و توسلات و تقاضاهای ما را اجابت کرده و ما را شفاعت می‏کنند.

سید ابن طاووس (رحمة الله) می‏گوید: سحرگاهی، در سرداب مقدس حضرت در سامره، نوای آن عزیز را شنیدم که می‏نالید و می‏فرمود: «اللهم! ان شیعتنا خلقت من شعاع انوارنا، و بقیة طینتنا؛ پروردگارا! شیعیان ما، از پرتو انوار ما خلق شدند و از زیاده‏ گل ما سرشته گردیدند. (3)

ابو ربیع شامی می‏گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: از عمر و بن اسحاق، حدیثی نقل شده که:

دخل علی امیرالمؤمنین علیه السلام فرای صفرة فی وجهه. قال: ما هذه الصفرة؟ فذکر وجعا به . فقال له علی علیه السلام، انا لنفرح لفرحکم و نحزن لحزنکم، و نمرض لمرضکم، و ندعو لکم، فتدعون فنؤمن. قال عمرو: «قد عرفت ما قلت، و لکن کیف ندعو فتؤمن؟» فقال: «انا سواء علینا البادی و الحاضر.» فقال ابو عبدالله علیه السلام: «صدق عمرو .»(4)

فردی به حضور امیر مؤمنان رسید و حضرت، در صورت او، زردی مشاهده کرد. فرمود:

این زردی چیست؟ گفت که دردی دارد. حضرت فرمود: «ما، با شادی شما، شاد می‏شویم، و از غم شما اندوهناک، و از مریضی شما مریض می‏گردیم، و برای شما دعا می‏کنیم، پس شما هم دعا می‏کنید و ما آمین می‏گوییم.»

عمر و گوید: گفتم: «آنچه فرمودی، فهمیدم، اما چگونه بر دعای ما آمین می‏گویید؟

فرمود: «برای ما، مسافت دور و نزدیک فرقی ندارد.» امام صادق علیه السلام فرموند: «عمرو، راست گفت.»

به خوبی مشاهده می‏شود که موالات، دو طرفی است و از روایات استنباط می‌شود که آن امام عزیز، با محبت ‏خروشان خود، به شعیان خود نظر دارد. مگر نه آن است که یوسف گمشده، «رحمت موصوله‏» (5) و مهر بی کران و رحمت پیوسته‏ الهی است .

امام زمان علیه السلام

امام صادق علیه السلام می‏فرمایند:

«خداوند، رحمت کند بنده‏ای که ما را نزد مردم محبوب کند و ما را در معرض دشمنی و کینه‌توزی آنان قرار ندهد. همانا، به خدا سوگند، اگر سخنان زیبای ما را برای مردم روایت می‏کردند، به سبب آن، عزیزتر می‏شدند و هیچ کس نمی‏توانست‏ بر آنان وصله‏ای بچسباند، ولی یکی از آنان کلمه‏ای را می‏شنود، پس ده کلمه از پیش خود بر آن می‏افزاید.» (6)

آری پیمانه‏ مودت و دوستی را باید از نور موالات محمد و آل محمد، سرشار و سرریز کرده که اجر زحمات رسول و پاداش رسالت آن سترگ است همچنان که در آیه چنین آمده است: «لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی‏»(7)؛ برای رسالتم هیچ اجر و مزدی از شما نمی‏خواهم مگر دوستی اهل بیتم و در آیه دیگر چنین آمده که: «و ما اسالکم من اجر فهو لکم‏»(8)؛ سود و ثمره‏ این محبت و علاقه، به خود ما باز می‏گردد و ما را به پاکان و پاکی‏ها وصل می‏کند و به اوج و رفعت می‏کشاند و اینگونه است که «فائز» می‏شویم: «فاز الفائزون‏» بولایتکم (9) در سایه‏ ولایت پاکان است که رستگاران، به رستگاری دست ‏یافته‏اند و از «ذلت ‏خوض و فرو رفتن‏» به «عزت فوز و سر بر کشیدن‏» نائل گشته‏اند . در آیه‏ای دیگر می‏خوانیم:

«ما اسالکم علیه من اجر الا من شاء ان یتخذ الی ربه سبیلا» (10)؛ فقط، از کسانی که بخواهند راه را بیابند و حرکت کنند، رسول، مزد رسالت را می‏خواهد. در دعای ندبه نیز آمده است:

«فکانوا هم السبیل الیک و المسلک الی رضوانک» (11)؛ همانا تنها، این خاندان راه به سوی خدا هستند و طریقه‏ کسب رضوان اویند.

در سه آیه یاد شده سخن از آن است که اجر و پاداش رسالت ‏حضرت محمد صلی الله علیه و آله:

الف) مودت امت

ب) آن اجر، برای خودتان است

ج) آن اجر، فقط از آن کسی است که خواسته باشد راه یابد.

این عاطفه‏ سرشار است که می‏تواند به گام‏های ما، توان دهد و آن را در «سبیل‏» و راه خدا همراه با ثبات و استواری، به حرکت و جریان بیندازد، و با این محبت ‏به حجت‏ خدا است که با تمام وجود، نجوا می‏کنیم:

«السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک‏» (12)؛ تو ای حجت ‏خدا! - تنها راه هستی و من، سرشار از عشق تو هستم و با تو آغاز می‏کنم و با تو ادامه می‏دهم و تنها، تو، شفیع و همراه من، در آغاز و در ادامه هستی. (13)

راستی، کبوتر دل من، در کدامین آسمان باید پرواز کند و در کدامین آستان باید آشیانه گزیند؟ جز آسمان پاکی‏ها که راه نجات و سعادت و رشد مرا به همراه دارد و آستان پاکان، که پناهی مهربان و دل سوز، راهی هست؟

تو، آگاه به تمامی راه هستی و آزاد از تمامی جاذبه‏ها؛ تو، خلق را برای خدا می‏خواهی و در جهت او به حرکت می‏داری و آنان را به قله‏های «قرب‏» و «رضوان‏» رهنمون می‏سازی. (14)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- فرازی از دعای زیارت آل یس .

2- فرازی از زیارت جامعه کبیره .

3- الصحیفة المبارکة المهدیه، ص 291 (نقل از مهر بیکران)

4- بصائر الدرجات، جزء 5، ب 16، (نقل از مهر بیکران)

5- فرازی از زیارت جامعه کبیره .

6- الروضة من الکافی، ص 229، ح 293 (نقل از مکیال، ج 2، ص 221 .)

7- شوری، 23 .

8- سبا، 47 .

9- فرازی از زیارت جامعه کبیره .

10- فرقان: 57 .

11- فرازی از دعای ندبه .

12- فرازی از دعای صاحب الامر .

13- فمعکم معکم لامع غیرکم (فرازی از زیارت جامعه‏ کبیره)

14- اریدکم لله (نهج البلاغه، خ 136) .

برگرفته از مجله انتظار، ش 5 (با دخل و تصرف)



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » قرآن اموز ( پنج شنبه 87/8/23 :: ساعت 8:16 عصر )

»» هدایت‏های حضرت مهدی (عج)

هدایت‏های حضرت مهدی (عج)

امام زمان علیه السلام

وجود امام زمان(عج)، هر چند غایب‏اند، دو گونه فایده‏ تکوینی و تشریعی دارد. فائده‏ تشریعی وجود آن حضرت، بر سه گونه است. مهم‏ترین آن هدایت‏ خلق است و مشهورترین لقب آن حضرت، یعنی «مهدی‏»، بر آن دلالت می‏کند این هدایت‏ها به سه دوره تقسیم شده است: 1- از ولادت تا پایان غیبت صغرا 2- دوران غیبت کبرا 3- هدایت‏های پس از ظهور .

این مقاله، به پنج نمونه از هدایت‏های دوره‏ نخست پرداخته است .

سلیمان اعمش می‏گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: «چگونه مردم از حجت غایب بهره می‏برند؟» فرمود: «همانگونه که از آفتاب زیر ابر بهره می‏برند.» (1)

در این روایت، امام غایب، به آفتاب زیر ابر تشبیه شده و فوائد او به فوائد آفتاب پنهان در زیر ابر . پس در این تشبیه، دو وجه شباهت وجود دارد: یکی، اصل بهره‌برداری مردم از نور و گرما و اشعه‏ مفید خورشید است که در روزهای ابری بر زمین می‏تابد و دیگری کمتر بودن مقدار آن بهره نسبت ‏به روزهای آفتابی است.

همانگونه که در روزهای آفتابی، بهره‏ مردم از آفتاب، بیشتر است، در عصر ظهور، بهره آنان از برکات وجود امام معصوم، بیشتر‏ خواهد بود .

البته، برکات و فوائدی که از حجت غائب، امام مهدی، روحی فداه، به جهان خلقت و مردم می‏رسد، بحث مهمی است، ولی ما، در مقام استقصای این بحث نبوده و تنها برای روشن شدن موضوع مقاله، به بررسی آن می‏پردازیم اینک، با نگاهی به دلایل عقلی و نقلی، این فوائد را بر دو گونه می‏یابیم: (2)

1- فواید تکوینی

امام زمان علیه السلام، به عنوان یکی از چهارده معصوم، علت غایی آفرینش انسان و جهان است؛ زیرا، همانگونه که مخلوقات، در پیدایش خود، نیازمند علت غایی هستند، در تداوم خلقت نیز به آن محتاج‏اند؛ یعنی، لطف و عنایت‏ خداوند متعال، به خاطر وجود یکی از آن حضرات بر روی زمین است. در زیارت جامعه آمده است:

«بکم فتح الله و بکم یختم و بکم ینزل الغیث و بکم یمسک السماء ان تقع علی الارض ... .»

ذکر این فوائد، خارج از هدف این مقاله است .

2- فواید تشریعی

ما، در این مقاله، به سه گونه‏ فواید اشاره می‏کنیم:

الف) احکام ولایی؛ آن حضرت، گاهی به واسطه‏ افرادی خاص، در مسائل مهم، حکم نهایی را بیان فرموده و گاه بی واسطه، حکم و اختلافی را برطرف کرده است. این گونه احکام، مخصوصا، در عصر غیبت صغرا، نمونه‏های زیادی دارد .

ب) دعا یا استغفار آن حضرت برای مؤمنان و صالحان و مستضعفان و یا لعنت ایشان بر کافران و ظالمان؛ به این فایده، در روایات «عرض اعمال بندگان بر امام زمان علیه السلام‏» تصریح شده است. نیز دعاهایی که آن حضرت در شب قدر و عرضه‏ مقدرات سالانه بر ایشان، برای افراد شایسته می‏کند، از این دسته است .

ج) هدایت‏های عمومی و خصوصی آن حضرت به ره‌جویان و حق‌طلبان در عصر غیبت صغرا و کبرا؛ هدایت عمومی و جهانی‌شان، پس از ظهور، مهم‏ترین فایده‏ وجودی آن حضرت است، به همین جهت، مشهورترین لقب آن حضرت - که در روایات متواتر آمده - «مهدی‏» است . هر چند همه‏ امامان ما، «مهدی‏» هستند، همان طور که همه‏ آنان، سجاد و باقر و صادق و کاظم و رضا و تقی و نقی هستند، ولی این صفت، به صورت ویژه، بر خصوص امام دوازدهم «موعود منتظر» اطلاق شده است .

امام زمان علیه السلام

در این که لقب مذکور، به معنای اسم مفعول است ‏یا به معنای فاعلی، دو نظر وجود دارد. روایت جابر از امام محمد باقر علیه السلام نظر نخست را تایید می‏کند؛ زیرا، در آن آمده است:

«انما سمی المهدی لانه یهدی الی امر خفی ... .» (3)

از این روایت استفاده می‏شود که «مهدی‏» به معنای اسم مفعول است، ولی گاهی اسم مفعول، به جهت مبالغه، به معنای اسم فاعل می‏آید، مانند «محصن‏» به معنای «شخصی عفیف و خویشتن‌دار.» در این جا نیز «مهدی‏» به معنای «هادی‏» است. البته کسی که از هر جهت هدایت ‏شده باشد؛ هادی همه جانبه نیز خواهد بود . حکمت اختصاص این لقب به امام زمان علیه السلام آن است که علاوه بر علوم و انواری که خداوند به همه‏ ائمه علیهم السلام عنایت فرموده، الطاف و هدایت‏های ویژه‏ای به آن حضرت دارد که پس از ظهور، مردم جهان را با همه‏ تنوع فکری و تفاوت نژادی و فرهنگی، به زیر فرمان خدای متعال رهبری می‏کند و راه سعادت را به همگان نشان خواهند داد. از این رو، طبری، در دلائل الامامة، از انس ابن مالک نقل می‏کند که:

روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نزد ما آمد. وقتی علی علیه السلام را دید، دست ‏بر دوش او گذاشت و فرمود: «ای علی! اگر از دنیا جز یک روز باقی نماند، خداوند، آن روز را آن قدر طولانی کند که مردی از نسل تو به حکومت ‏برسد که به او «مهدی‏» گفته می‏شود. او، به سوی خدای عزوجل هدایت می‏کند، و عرب به واسطه‏ او، هدایت می‏شود، چنان که تو - یا علی! - کافران و مشرکان را از گمراهی نجات دادی و هدایت کردی ... (4)

از این روایت استفاده می‏شود که این لقب، به معنای اسم فاعل است، ولی بهتر آن است که بگوییم، این لقب شریف، به هر دو معنای اسم فاعلی و اسم مفعولی، در حق آن جناب آمده است .

آری، او، هدایت ‏یافته‏ کامل و هدایت کننده‏ تمام عیار بشر از جانب پروردگار جهان است .

قبل از بیان مصادیق این هدایت‏ها، لازم است ‏به دو نکته اشاره کنیم:

1- در عصر غیبت کبرا، مردم، موظف‏اند برای تشخیص وظایف شرعی، یا خود به کتاب و سنت مراجعه کنند و یا از مجتهدان متخصص تقلید کنند، و هیچ نظر و حکمی، با ادعای صدور آن از امام غایب اعتباری ندارد. این قاعده‏ مسلم، به مقدار زیادی، مانع فرصت‏طلبی شیادان و توطئه‏ دشمنان و هرج و مرج فرهنگی شده است .

2- متاسفانه، در طول تاریخ غیبت و مخصوصا اخیرا، اشخاصی از عواطف پاک مؤمنان نسبت ‏به حضرت، سوء استفاده کرده‏اند و برای موجه نشان دادن خود و بازار گرمی، داستان‏های دروغین و گاهی مبتذل، از ملاقات خود یا دیگران با حضرت نقل می‏کنند که باعث وهن مذهب و سستی اعتقاد مردم می‏شود .

در این مقاله، به احادیث ‏یا داستان‏هایی که آن حضرت، فرد یا گروهی را هدایت فرموده‏اند، و مدرک معتبری دارد، (5) بسنده شده و از نقل مطالب سست و موهون، خودداری می‏کنیم .

امام زمان علیه السلام

این هدایت‏ها، در سه مرحله است:

1- از ولادت تا پایان غیبت صغرا ؛  2- عصر غیبت کبرا؛ 3- عصر ظهور .

این دسته بندی، از آن جهت است که تولد و زندگی آن حضرت تا شهادت پدر بزرگوارشان، مانند دوران غیبت، مخفی و در هاله‏ای از کتمان و تقیه بود. به این جهت، احادیث دوران ولادت و کودکی حضرت، در این بخش از گفتار می‏آید .

1- شیخ طوسی، نقل می‏کند که گروهی از شیعیان مفوضه (افراطی) و مقصره (تفریطی)، شخصی به نام «کامل بن ابراهیم مدنی‏» را به سوی امام حسن عسکری علیه السلام فرستادند . کامل می‏گوید:

با خود گفتم: از امام بپرسم که «آیا صحیح است که داخل بهشت نمی‏شود مگر کسی که مانند من  عقیده و معرفت داشته باشد (شیعه دوازده امامی باشد).»

هنگامی که بر حضرت وارد شدم ... و سلام کردم در مقابل دری نشستم که در مقابل آن، پرده‏ای آویخته بود. بادی وزیده و پرده را کنار زد. ناگهان چشمم‏ به نوجوانی مانند پاره‏ ماه افتاد که حدود چهار سال سن داشت. او، مرا صدا کرد و گفت: «کامل بن ابراهیم!»

بر خود لرزیدم و بی اختیار عرض کردم: «لبیک ای آقای من!» فرمود: «به نزد ولی خداوند و به در خانه‏ حجت‏ خدا آمده‏ای تا بپرسی آیا علاوه بر آنان که مانند شما معرفت و عقیده داشته باشند کسان دیگری هم وارد بهشت می‏شوند؟» گفتم: «آری! به خدا قسم، همین سؤال را داشتم.» حضرت فرمود: «در آن صورت، تعداد بهشتیان، بسیار کم خواهد بود! به خدا قسم! علاوه بر آنان، گروه دیگری نیز وارد بهشت ‏خواهند شد که به آنان «حقیه‏» (6) گفته می‏شود.» پرسیدم: «آنان چه کسانی هستند؟»  فرمود: «گروهی که «علی‏» را دوست دارند و به خاطر محبت ‏به «علی‏ ، قسم می‏خورند، اما حق و فضیلت او را نمی‏دانند.» 

سپس مدتی ساکت‏ شد، آنگاه فرمود: «نیز آمده‏ای تا از عقیده‏ مفوضه بپرسی؟» فرمود: «آنان، دروغ می‏گویند، بلکه دل‏های ما، ظرف خواست ‏خداوند است. هنگامی که او بخواهد، ما می‏خواهیم . خداوند، در قرآن می‏فرماید: «و ما تشاءون الا ان یشاء الله.‏» (7)

سپس پرده به حالت پیشین برگشت و دیگر من نتوانستم آن را بگشایم. در این حال، امام حسن عسکری علیه السلام به من فرمود: «دیگر چرا این جا نشسته‏ای، در حالی که حجت‏ خداوند و جانشین من، به پرسش‏هایت پاسخ داد؟» (8)

منزل امام، زیر نظر مراقبان خلیفه و جاسوسان بود و نشستن بیش از آن مصلحت نبود .

در این حدیث ‏شریف، امام مهدی علیه السلام در دامن پدر، در حالی که کودکی چهارساله بود و هنوز به مقام امامت نرسیده بودند و زندگی مخفی داشتند و جز در مقابل بعضی از خواص شیعه ظاهر نمی‏شدند، به دو مسئله‏ مهم پاسخ می‏دهند. طبق این روایت، امام فرمودند که دایره‏ رحمت‏ خداوند را تنگ نگیرید. هر چند بهشت، در اصل، برای شیعیان است، ولی گروهی از غیر شیعیان که مغرض نیستند و حضرت علی علیه السلام را دوست دارند، به بهشت وارد خواهند شد .

نیز حضرت تفویض را باطل دانستند. در تفسیر آن، دو احتمال است: یکی این که خداوند، پس از خلقت انسان، او را به حال خود واگذار کرده و هیچ تصرفی در افعال اختیاری و طاعت و معصیت و سعادت و شقاوت او ندارد. در مقابل اینان، جبریه هستند که اختیار را از انسان نفی می‏کنند. به نظر اهل بیت علیهم السلام هر دو نظر (جبر و تفویض) باطل است، و از این رو، امام زمان علیه السلام مفوضه را تکذیب کردند و فرمودند: «دل‏های ما، ظرف خواست ‏خداوند است و در محدوده‏ مشیت و اراده‏ او، انسان می‏تواند فعل یا ترک را اختیار کند.»

احتمال دیگر، تفویض ربوبیت جهان به ائمه علیهم السلام است. شیعیان غالی، معتقد بودند که ائمه علیهم السلام، پروردگار جهان هستند و آنان‏اند که بر مردم روزی می‏دهند و زنده می‏کنند و می‏میرانند و امام زمان علیه السلام این عقیده را نفی کرده، می‏فرماید: «دل‏های ما ائمه، ظرف خواست ‏خداوند است و خواست ما، محدود و مقید به خواست او است و ما، مطیع او هستیم.»

احتمال دوم، از آن جهت که مفوضه، در مقابل مقصره، (کسانی که مقام امام را از آن چه هست، پایین‏تر می‏دانند) قرار گرفته، صحیح‏تر است .

2- مرحوم صدوق، از شخصی به نام ابومحمد حسن بن علی بن وجناء نصیبی نقل می‏کند که:

در مسجد الحرام، در زیر ناودان طلا، در حال سجده بودم. پس از نماز عشاء، در چهارمین روز پنجاه و چهارمین حج‏ام، در حال آه و زاری بودم که شخصی مرا حرکت داد و گفت: «ای حسن بن وجنا نصیبی!» من، برخاستم. دیدم، کنیزک زردرنگ و لاغر اندامی، در حدود چهل سال یا بیش‏تر، پیشاپیش من راه افتاد. من، چیزی از او نپرسیدم تا آن که مرا به خانه‏ حضرت خدیجه، صلوات الله علیها، آورد که در آن اتاقی بود که در وسط آن دیوار بود و پله‏ای از چوب ساج داشت. کنیزک، بالا رفت. آنگاه صدایی برخاست و فرمود: «بیا بالا!» من، بالا رفتم و مقابل در ایستادم.» پس حضرت صاحب الزمان علیه‌السلام به من فرمود: «آیا فکر می‏کنی، احوال تو بر من مخفی است؟ به خدا قسم، هیچگاه حج نیامدی، مگر آن که من همراه تو بودم.» سپس یکایک اوقاتی که حج ‏به جا آورده بودم یا به کار دیگر مشغول بودم، برایم‏ برشمرد .

من از وحشت و تعجب، بی هوش شدم و افتادم. آنگاه، دستی را بر روی شانه‏ خود احساس کردم. برخاستم. به من فرمود: «ای حسن! در خانه‏ جعفر بن محمد [ ظاهرا، خانه امام صادق علیه السلام در مدینه] بمان و در فکر غذا و آب و لباس مباش ... .» 

امام زمان علیه السلام

سپس به من دفتری داد که در آن، دعای فرج و صلواتی بر آن جناب نوشته بود. فرمود: «این دعا را بخوان و این گونه نماز بخوان و این مطالب را جز به حقجویان از دوستان ما نده. خداوند عزوجل، تو را موفق بدارد!» 

پرسیدم: «ای مولای من! آیا دیگر پس از این تو را نمی‏بینم؟» فرمود: «هرگاه خداوند بخواهد.»

حسن بن وجناء می‏گوید: از حج ‏برگشتم و در خانه‏ جعفر بن محمد علیه السلام ماندگار شدم و جز برای سه کار، بیرون نمی‏آمدم: برای تجدید وضو و خوابیدن و غذا خوردن.»

پس هنگام غذا، وارد خانه‏ام می‏شدم، ظرف چهارگوشه‏ای پر از آب می‏یافتم که گرده‏ نانی بر بالای آن بود و هر غذایی که در طول روز، دوست داشتم، در آن جا وجود داشت. از آن می‏خوردم و همان، مرا کفایت می‏کرد. لباس تابستانی، در فصل تابستان، و لباس زمستانی، در فصل زمستان، برایم می‏آمد . و هرگاه(خانواده‏ام) برایم آب می‏آوردند، با آن، خانه را آب‌پاشی کرده و کوزه را خالی می‏کردم  (زیرا، آب داشتم) یا هنگامی که غذا می‏آوردند، چون نیازی به آن نداشتم، آن را شبانه، صدقه می‏دادم تا راز کار مرا، همراهانم ندانند.» (9)

از این واقعه استفاده می‏شود که امام (علیه السلام) از حال شیعیان خود، کاملا، خبر دارد، بلکه می‏فرماید: «من، در تمام سفرهای حج، همراه تو بودم.» حضرت، با نشان دادن معجزه‏ای در خانه‏ امام جعفر صادق علیه السلام - که ظاهرا در آن زمان، به صورت معبدی در آمده بود - صدق و صحت احساس و دریافت راوی (حسن بن وجناء) را تایید کرد و دعای فرج و صلوات مخصوص را به او تعلیم داد.

 3- مرحوم صدوق، از ابوعبدالله بلخی نقل می‏کند که:

امام زمان علیه السلام بر جعفر کذاب، هنگامی که به ناحق، ادعای میراث امام حسن عسکری علیه‌السلام کرد، از مکان مجهولی ظاهر شد و فرمود: «ای جعفر! چرا می‏خواهی حق مرا ببری؟!» جعفر متحیر و مبهوت ماند. آنگاه حضرت غایب شد. جعفر، پس از آن، هر چه در میان مردم گشت، آن حضرت را نیافت تا آن که مادر امام حسن عسکری علیه السلام معروف به جده از دنیا رفت. او وصیت کرد، در همان خانه‏ امام حسن علیه السلام دفن شود. جعفر، مانع شد و گفت: «نباید در این خانه دفن شود.» این جا نیز حضرت بر او ظاهر شد و فرمود: «ای جعفر! آیا این خانه‏ تو است؟» سپس حضرت غایب گشت و دیگر دیده نشد. (10)

می‏دانیم با وجود فرزند(طبقه‏ اول)، ارث، به برادر (طبقه‏ دوم) نمی‏رسد. جعفر، مدعی بود از آن جا که امام حسن عسکری علیه السلام فرزند ندارد، او، وارث امام (علیه السلام) است و اجازه نمی‏دهد کسی در خانه‏ امام دفن شود. حضرت، با ظهور خود، ادعای او را باطل ساخت .

4- مرحوم صدوق، بدون واسطه، از ابوالادیان نقل می‏کند که:

من، خدمتگزار امام حسن عسکری (علیه السلام) بودم و نامه‏های حضرت را به شهرهای اطراف می‏بردم. در بیماری وفات آن حضرت، بر وی وارد شدم. نامه‏هایی نوشتند و به من دادند و فرمودند: «آن‏ها را به مدائن ببر . چهارده روز، غیبت تو طول خواهد کشید. روز پانزدهم، وقتی وارد سامرا شدی، صدای ناله‏ عزا را از خانه من خواهی شنید و بدن مرا برای غسل دادن بر روی مغسل می‏بینی.»

ابوالادیان می‏گوید: پرسیدم: «ای آقای من! در آن صورت، پس از شما، چه کسی امام خواهد بود؟»  فرمود: «کسی که جواب نامه‏ها را از تو بخواهد، او، جانشین من خواهد بود.» عرض کردم: «علامت دیگری بیفزایید!» فرمود: «کسی که بر من نماز بخواند، او، جانشین من است.» عرض کردم: «علامت دیگری بیفزایید!» فرمود: «کسی که بگوید در کیسه‏ها چیست، او، جانشین من است.»

در این جا، هیبت ‏حضرت، نگذاشت‏ بپرسم: «منظور از کیسه‏ها چیست؟»

ابوالادیان می‏گوید: «نامه‏ها را به مدائن بردم و جواب‌هایش را گرفتم. همانگونه که امام فرموده بود، روز پانزدهم، به سامرا برگشتم و دیدم از خانه‏ امام علیه السلام صدای ناله و شیون بلند است و بدن آن حضرت، بر روی مغتسل قرار دارد و «جعفر بن علی برادرش‏»، (فرزند امام علی النقی علیه السلام) در کنار در منزل نشسته و شیعیان، دسته دسته، بر وفات برادرش، به او تسلیت می‏دهند و به جهت رسیدن او به مقام امامت، تبریک می‏گویند.» با خود گفتم: «اگر این شخص امام باشد، دیگر امامت ‏شیعه، باطل شده است؛ زیرا، من، سابقا، او را با کارهای خلافی، چون شرب خمر و گوی بازی و طنبورنوازی می‏شناختم. با این حال، جلو رفتم و تسلیت و تهنیت گفتم. او، از من، چیزی نخواست. در این هنگام، عقید (غلام حضرت) نزد جعفر آمد و گفت: "آقای من! برادرتان کفن شده است. برخیز و بر وی نماز بخوان! " جعفر و شیعیانی که اطرافش بودند، حرکت کردند، در حالی که پیشاپیش آنان، دو نفر از ماموران دولت ‏بنی عباس، به نام سمان و حسن بن علی (معروف به سلمه از یاران معتصم عباسی) بودند .

هنگامی که به خانه‏ امام رسیدیم، دیدم، امام (علیه السلام) کفن شده، روی تخت قرار گرفته است . جعفر، جلو رفت تا بر برادرش نماز بخواند. همین که خواست تکبیر بگوید، کودکی گندمگون و پیچیده موی و گشاده دندان، بیرون آمد و عبای جعفر را کشید و گفت: " ای عمو! عقب بیا که من، برای نماز بر پدرم، سزاوارترم." جعفر، عقب آمد، در حالی که رنگش پریده و زرد شده بود. کودک، جلو رفت و بر حضرت نماز خواند. آنگاه حضرت امام حسن عسکری علیه السلام را در کنار پدر بزگوارش دفن کردند.»

امام زمان علیه السلام

ابوالادیان می‏گوید: همان کودک، به من فرمود: "ای بصری! جواب نامه‏هایی که به همراه داری، به من بده." من نیز پاسخ‏ها را به او دادم و با خود گفتم: "این، دو نشانه از علائم امامت که امام حسن عسکری علیه السلام به من فرموده بود. فقط، نشانه‏ سوم باقی ماند."

آنگاه به سوی جعفر بن علی رفتم. دیدم، ناراحت است و آه می‏کشد. یکی از شیعیان، به نام حاجز وشاء برای آن که حجت را بر او تمام کند، از وی پرسید: «این کودک چه کسی بود؟» جعفر گفت: «به خدا قسم! تا کنون او را ندیده و نشناسم.»

ابوالادیان می‏گوید: «در همین حال که نشسته بودیم، جماعتی از قم رسیدند و خواستند خدمت امام حسن عسکری علیه السلام برسند، وقتی از وفات حضرت آگاه شدند، پرسیدند: "به چه کسی تسلیت ‏بگوییم؟" آنان را به جعفر بن علی معرفی کردند. آنان، خدمت جعفر رسیدند و به او سلام کردند و تسلیت گفتند و افزودند: «همراه ما، نامه‏ها و اموالی است که باید بگویی از چه کسانی و چه قدر است تا بتوانیم آن را تحویل شما دهیم."

جعفر، ناراحت ‏شد و در حالی که لباسش را تکان می‏داد، برخاست و گفت: "شما، از ما، علم غیب می‏خواهید." 

پس از رفتن جعفر، در حالی که این گروه متحیر بودند، خادمی از درون خانه‏ امام بیرون آمده و نام یکایک صاحبان نامه‏ها و اموال را به ایشان گفت و افزود: "همراه شما، نامه‏های فلانی و فلانی و کیسه‏ای است که در آن هزار دینار سالم و ده دینار تقلبی وجود دارد." شیعیان قم نیز نامه‏ها و اموال را به آن خادم تحویل دادند و گفتند: "آن کس که تو را برای این کار فرستاده، همان، امام است."

جعفر، پس از این حادثه، نزد خلیفه (معتمد عباسی) آمد و آن را نقل کرد. معتمد نیز ماموران خود را برای تفتیش، به خانه‏ امام (علیه السلام) فرستاد. آنان، صقیل کمال الدین (کنیز حضرت) را دستگیر کردند و آن کودک را از وی درخواست کردند. کنیز، با زیرکی، ادعا کرد، حامله است تا مسئله‏ کودک را بپوشاند و دستگاه خلافت را، به انتظار تولد کودک بنشاند .

آنان نیز ساده لوحانه، کنیز را به قاضی ابی الشوارب سپردند، ولی مرگ عبیدالله بن خاقان (وزیر مقتدر عباسی) آنان را غافلگیر کرد و رشته‏ کارهایشان به هم ریخت. از طرفی، قیام بردگان زنگی، در بصره، چنان آنان را سرگرم ساخت که از آن کنیز غافل شدند و او توانست ‏به سلامت از نزد ایشان به منزل امام بازگردد.» (11)

در این جریان، امام (علیه السلام) با حضور به جنازه‏ پدر و نماز خواندن بر او و درخواست جواب نامه‏ها از ابوالادیان و معرفی صاحبان نامه‏ها به اهل قم و مقدار موجودی کیسه‏ها، حجت ‏خداوند را معرفی و مدعی امامت را رسوا کرد. حضرت، با این که در شرایط تقیه و استتار بودند، خداجویان و حق‌طلبان را هدایت فرمودند .

 

پی‏نوشت‏ها:

1- منتخب الاثر، ص 336 به نقل از ینابیع المودة. مضمون این روایت، به روش‏ها و طرق مختلف، از ائمه‏ اطهار علیهم السلام رسیده است .

2- گاهی گفته می‏شود: «یکی از فوائد وجود امام، وساطت در فیض است.» اگر منظور از آن، همان علت غایی یا وساطت در فیوضات معنوی و تشریعی باشد، مورد قبول است، ولی اگر وساطت در ربوبیت جهان و علیت فاعلی آن باشد، مورد قبول متکلمان شیعه نیست ‏یا مورد نقد و اشکال است . از این جهت، ما، از ذکر این عنوان، خودداری کردیم. البته توضیح کامل بحث علت غایی بودن حضرات معصومین علیهم السلام نیاز به مجال واسع دیگری دارد .

3- بحارالانوار، ج 51، ص 29 از کتاب الغیبة سید علی بن عبدالحمید. نظیر این روایت، در همان جلد، ص 29 و 30 نیز آمده است .

4- این که خداوند به واسطه‏ حضرت مهدی علیه السلام عرب را هدایت می‏کند، منافاتی با هدایت جهانی آن حضرت ندارد. شاید تاکید بر هدایت عرب، از جهت‏ بلند پروازی و تعصب خاص این نژاد است .

5- منظور از مدرک معتبر، اصطلاح فقهی آن، یعنی حدیث صحیح یا موثق نیست، بلکه مراد، آن است که حدیث ‏یا داستان، در کتب معتبر اصلی شیعه، آمده باشد و سلسله سند متصل یا مرسل، به علمای معتبر شیعه و در نهایت ‏به معصوم علیه السلام منتهی شود .

6- مرحوم مجلسی، در بحارالانوار، ج 52، ص 50، می‏گوید: «مراد از حقیه، مستضعفان از اهل سنت، ضعفای شیعه یا هر دو گروه‏اند.» 

7- دهر: 30 .

8- الغیبة، شیخ طوسی، ص 246 .

9- کمال الدین، ج 2، ص 443 .

10- کمال الدین، ج 2، ص 442 . این داستان، از هدایت‏های تشریعی قسم نخست است .

11- کمال الدین، صدوق، ج 2، ص 475 .

 

منبع:

مجله انتظار، ش 5، ابوالقاسم تجری گلستانی



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » قرآن اموز ( پنج شنبه 87/8/23 :: ساعت 8:15 عصر )

»» اهمیت شناخت امام عصرمان

اهمیت شناخت امام عصرمان

امام زمان علیه السلام

در روایات بسیاری، تاکید فراوان شده که معرفت و شناخت امام را باید جدی گرفت. و این از بدیهات است که تا زمانی که امامت را نشناسی؛ نسبت به وظایف خود در مورد ایشان نیز ناآگاه خواهی بود. در حدیثی سفارش شده است که دعای عرفان را بخوانید. در فراز آخر این دعا آمده است:  

«اللهم عرفنی نفسک ... اللهم عرفنی حجتک؛ فانک ان لم تعرفنی حجتک ظلمت عن دینی.‏»

در این دعا از خداوند می‏خواهیم که «حجت‏» خودش را به ما معرفی کند و بیان می‏کنیم که اگر چنین نشود، به وادی گمراهی دینی خواهیم غلتید.

در روایات فراوانی آمده است که اگر امام زمان خویش را نشناسیم، همانند مردم دوران جاهلیت، از دنیا خواهیم رفت.

همه‏ اینها نشان از آن دارد که مسئله‏ معرفت و شناخت امام، از اهمیت زیادی برخوردار است. (1)

زراره از امام صادق علیه السلام نقل می‏کند که آن حضرت فرمودند:

«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر»، زیانی به تو نرساند.»

کسی که بمیرد و امامی نداشته باشد، مانند مردم جاهلیت مرده است و هر کس بمیرد و امامش را شناخته باشد، تقدم و تاخر این «امر» (حکومت مهدی آل محمد) او را زیان ندهد. اگر کسی بمیرد و امام خود را شناخته باشد، مانند کسی است که در خیمه‏ امام قائم همراه او باشد.

یعنی، چه دولت ‏حق، زود ظاهر شود و یا دیر، برای تو مساوی خواهد بود و زیانی نکرده‏ای؛ زیرا، زیان، برای کسی است که امامش را نشناخته است .

«اعرف امامک فانک اذا عرفته لم یضرک، تقدم هذا الامر او تاخر.» (2)

«کسی که بمیرد و امامی نداشته باشد، مانند مردم جاهلیت مرده است و هر کس بمیرد و امامش را شناخته باشد، تقدم و تاخر این «امر» (حکومت مهدی آل محمد) او را زیان ندهد. اگر کسی بمیرد و امام خود را شناخته باشد، مانند کسی است که در خیمه‏ امام قائم همراه او باشد.»(3)

این دسته روایات، به خوبی، گزارش از آن دارند که شیعه، همواره «جریان پیوسته‏ انتظار» بوده است.

از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) تا امام عسکری (علیه السلام) همه، از «انتظار» سخن رانده‏اند و فرهنگ‌سازی فرموده‏اند و نشان از کوهسار حکومت مهدی آل محمد داده‏اند، و مشتاقان حکومت مهدی را بشارت و نوید داده‏اند که با شناخت و معرفت از امام و خط امامت معصومان علیهم السلام در خیمه‏ امام قائم در آمده‏اند، هر چند که قبل از خروج و قیام آن حضرت، به چنگ مرگ در آیند و فرصت تشرف به محضر آن عصاره‏ هستی را درنیابند.

خدایا توفیق درک و معرفت امام زمانمان را به عطا بفرما .

 

پی‌نوشت‌ها:

1- ینابیع المودة قندوزی، باب 29، ص 137، چاپ حیدریه، نجف/ اصول کافی، کتاب الحجة، باب من مات و لیس له امام، ح 3 .

2- اصول کافی، ج 2، ص 97، باب انه من عرف امامه لم یضره تقدم هذا الامر او تاخر، ح 1 .

3- همان، ص 198، ح 5 .



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » قرآن اموز ( پنج شنبه 87/8/23 :: ساعت 8:14 عصر )

»» خواص شگفتانگیز صلوات

خواص شگفت‌انگیز صلوات

صلوات

صلوات نشانه محبت به حبیب خداست .

صلوات باعث تقرب به خدا و رسول خدا می‌شود .

صلوات موجب شفاعت است .

با صلوات حاجات برآورده می‌شود .

صلوات باعث آمرزش گناهان می‌شود .

صلوات موجب عافیت و شفای امراض می‌شود .

صلوات حافظه را تقویت می‌کند .

صلوات موجب توانگری است .

صلوات موجب روشنایی قبر و قیامت است .

صلوات باعث تشریف فرمایی پیامبر به موقع مرگ است .

صلوات نور صراط است .

صلوات باعث نجات از آتش جهنم و داخل شدن در بهشت است .

 

معنای صلوات

صلوات در لغت به معنی «دعاست» و نماز را به جهت این که شامل دعا می‌شود «صلاة» می‌گویند.

اما صلوات در میان عرف مردم شامل دو چیز می‌شود:

معنای اول: سلام و درود بی‌کران خداوند و فرشتگان و کسانی که ایمان به رسول خدا آوردند، به جهت عظمت، مقام و منزلت آن حضرت صلوات بر محمد (صلی الله علیه و آله)  و آلش می‌فرستند .

معنای دوم: صلوات به معنای نماز است .

عده‌ای هم صلوات پروردگار عالم را به پنج معنی تقسیم می‌کنند .

1) به معنای رحمت

2) به معنای مغفرت

3) به معنای شفاء

4) به معنای تزکیه

5) به معنای کرامت

 

معنای حروف صلوات از دیدگاه علمای دین

بعضی از علمای دین حروف صلوات را به معنای خاصی به کار برده‌اند که عبارت‌اند از:

«صاد» در صلوات از «صمد» است که از اسماء خداوند است .

«لام» در صلوات از «لطیف» است که از اسماء خداوند است .

«واو» در صلوات از «واحد» است که از اسماء خداوند است .

«هاء» در صلوات از «هادی» است که از اسماء خداوند عالم است .

 

فضایل صلوات در روایات

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:

«هر کس صد بار بر محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) صلوات بفرستد، خداوند صد حاجت او را برآورده می‌سازد.»

حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید:

«هیچ دعایی به آسمان نمی‌رسد مگر این که دعا کننده بر محمد و آل او صلوات بفرستد.»

 

منبع:

کتاب خواص شگفت انگیز صلوات



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » قرآن اموز ( پنج شنبه 87/8/23 :: ساعت 8:13 عصر )

»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

ختم قرآن در یک ماه
ادامه
ادامه
موضوع: قرآن و مدعیان دروغگو
اعراف کجاست؟ اصحاب اعراف چه کسانی هستند؟
چند ذکر مفید!
میخواهم به دنیا بازگردم!
آماری از تعداد تکرار لغات قرآن
سادات باید قدر خویش را بدانندn
پاک کننده ترین شوینده گناه
نشانه های فرد عاقل
شیعه در جهنم نمی سوزد!
[عناوین آرشیوشده]

>> بازدید امروز: 20
>> بازدید دیروز: 6
>> مجموع بازدیدها: 56886
» درباره من

امام زمان

» پیوندهای روزانه

رمضانیه [25]
داستان های بحار الانوار [24]
گلستان سعدی [49]
م‍وذن [37]
قرآن مشکات [100]
مکه همراه [106]
نوحه اگه منو رها کنی [41]
کتاب غرر الحکم و درر الکلم [84]
کتاب الکترونیکی توصیه های امام زمان [15]
نهج البلاغه [90]
مفاتیح الجنان (کتاب باقبات الصالحات) [86]
زیارت حضرت رقیه (س) [68]
زیارت حضرت عباس (ع) [71]
زیارت عاشورا [82]
زیارت آل یس (امام زمان عج) [75]
[آرشیو(24)]

» فهرست موضوعی یادداشت ها
از[2] . قرآن[2] . یک[2] . یکصد و پنجاه . کجاست؟ . آماری . قرآن کریم . قرآن کریم » . قرآن و احادیث . قرض الحسنه . کریم . گناه . لغات . موضوع از . نکته . نکته از . هزار . هزار و . و . اصحاب اعراف چه کسانی هستند؟ . اعراف . با نگاهی به . بدون محدودیت . تعداد . تکرار . دانلود نرم افزار مجانی . در قرآن . راه . رشد . سؤالی درباره ی قرآن . سخن روز . سیره پیامبر . شناسی .
» آرشیو مطالب
پاییز 1387
زمستان 1387
بهار 1388
تابستان 1388
پاییز 1388
زمستان 1388
زمستان 88

» لوگوی وبلاگ


» لینک دوستان
آخرین روز دنیا
اسپایکا
مرکز آموزشی نرم افزار ها به زبان پارسی

مذهب عشق
پایگاه مقاومت بسیج شهید کلاهدوز ( باقرشهر )
فقط رئال مادرید
مذهبی
مقالات قرآنی دانشجویان دانشکده تربیت مدرس قرآن مشهد
هر چی که بخواهی هست
سرای حقیقت
امیر
قالب های پارسی بلاگ
انتخاب
آخرین منجی
مرکز دانلود رایگان free Download فروش بهترین نرم افزار و برنامها
جواب تبیان
دانلود

» صفحات اختصاصی

» لوگوی لینک دوستان



» وضعیت من در یاهو
یــــاهـو
» موسیقی وبلاگ

» طراح قالب