| اسامی | تکرار | |
| ||
| ذوالنون الیاس ذوالکفل یسع ادریس لقمان محمد ایوب یونس یحیی زکریا هود صالح شعیب اسماعیل یعقوب داوود اسحاق سلیمان هارون عیسی آدم یوسف لوط مریم نوح ابراهیم موسی | ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ?? ?? ?? ?? ?? ?? ?? ?? ?? ?? ?? ?? ?? ?? ??? | توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات |
| اسامی | تکرار | ||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||
| ذوالنون الیاس ذوالکفل یسع ادریس لقمان محمد ایوب یونس یحیی زکریا هود صالح شعیب اسماعیل یعقوب داوود اسحاق سلیمان هارون عیسی آدم یوسف لوط مریم نوح ابراهیم موسی | ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ?? ?? ?? ?? ?? ?? ?? ?? ?? ?? ?? ?? ?? ?? ??? | توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات توضیحات
| |||||||||||||||||||||
یک روز در زمستان از خیابانى گذر مى کردم همان مرد را دیدم مست افتاده و استفراغ کرده. تمام سر و صورت و لباسهایش به گل آلوده شده و وضعى بسیار مسخره و در عین حال تأثرانگیز دارد. با خود گفتم چنین فاسقى را در سال پنج هزار درهم مى دهم و او در راه نافرمانى خدا مصرف مى کند، امسال دیگر به او نخواهم داد.
ماه مبارک رسید، آن مرد به در خانه من آمد و ایستاد. وقتى من آمدم سلام کرد و مطالبه مقررى خود را نمود. گفتم به تو نمى دهم چون آن را در راه گناه مصرف مى کنى، مگر فراموش کرده اى در زمستان میان آن خیابان مست افتاده بودى؟ به خانه خود برگرد و دیگر از من چیزى مخواه.
چون شب شد پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) را در خواب دیدم مردم گرداگرد آن حضرت جمع بودند من هم پیش رفتم ولى ایشان روى از من برگردانید. بسیار دشوار و سنگین بر من آمد. گفتم یا رسول الله نسبت به من اینطور مى فرمائى با این که فرزندانت را اینقدر گرامى مى دارم و به آنها بخشش مى نمایم که سالیانه شان را کفایت مى کند آیا جزاى خوبی هاى من همین است که از من روى بگردانى؟ فرمود آرى چرا فلان فرزند مرا با بدترین حال از در خانه ات برگردانیدى و ناامید کردى؟ عرض کردم چون او را در حال معصیت و گناه و زشتى دیدم و حکایت را شرح دادم. گفتم جایزه خود را قطع کردم تا او را کمک در معصیت نکرده باشم. فرمود: آن پول را تو به خاطر او مى دادى یا به واسطه من. گفتم به جهت شما. فرمود پس مى خواستى آنچه از او سر زده بود به واسطه اینکه از فرزندان من است چشم پوشى کنى. گفتم به دیده منت یا رسول الله با احترام هر چه فرمودید انجام مى دهم.
سادات قدر و منزلت والایی دارند که باید در درجه اول خود شأن جدّشان را حفظ کنند .
در این موقع از خواب بیدار شدم. صبحگاه از پى آن مرد فرستادم وقتى که از وزارتخانه به منزل برگشتم دستور دادم او را وارد کنند و به غلام خود گفتم ده هزار درهم در دو کیسه براى او بیاورد. وارد شد و من نیز ده هزار درهم را به او دادم و با خشنودى از من گرفت و رفت. همین که به وسط منزل رسید برگشت و گفت اى وزیر سبب راندن دیروز و مهربانى امروز و دو برابر کردن سهمیه چه بود. گفتم جز خیر چیزى نبود به خوشى برگرد. گفت به خدا سوگند تا از جریان اطلاع پیدا نکنم برنمى گردم، آنچه در خواب دیده بودم به او گفتم، ناگاه اشکش مانند ژاله جارى شد و گفت پیمان واجب و لازم با خداى خود بستم که دیگر گرد معصیت نگردم و هرگز پیرامون آنچه دیدى نروم تا جدم محتاج نشود با تو محاجه کند. بدین طریق از گناه کناره گرفت و توبه نیکوئى کرد.(1)
منبع : آگاه شویم جلد 12. حسن امیدوا
راویان و حدیث پژوهان مسلمان از همان سده های نخستین طلوع اسلام در حفظ و پاسداری از این میراث پر ارج سعی وافر داشته اند. از همین روی یکی از سنت های حسنه ای که از دیرباز تا کنون در میان محدثان و دانشمندان اسلامی جریان داشته سنت نیکوی چهل حدیث نگاری است.
چنین می نماید که دانشمندان اسلامی در پاسداشت این سنت دیرینه ملهم از روایت درربار نبوی بوده اند که فرمود: من حفظ من امتی اربعین حدیثا مما یحتاجون الیه من امر دینهم، بعثه الله یوم القیامه فقیها عالما. (خصال، الصدوق،319-302)
هر کس از امت من چهل حدیث از احادیث دینی مورد نیاز جامعه را حفظ کند خداوند متعال او را در روز قیامت به عنوان فقیه و دانشمند محشور خواهد کرد.»
امروز که دستاوردهای زندگی پیچیده ماشینی، مولود نافرخنده اضطراب را برای بشر جدید به بار آورده است، برای رسیدن به ساحل آرامش و ماندن در مسیر، به این سرمایه جاری و جاودان، محتاجیم بیش از همیشه.
همین بهانه، ما را برآن داشت تا در هر دیدار، چهل حدیثی راهگشا با اولویت موضوعات مبتلا به و کاربردی، به محضر عزیزتان عرضه بداریم.
از امروز، تک نگارههای دنباله دار "چلچراغ"، در هر سه شنبه منتظر شماست.
اینک این شما و این چهارمین چراغ از چلچراغ:
شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان
چهل حدیث همت و کار مضاعف
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
1. طَلَبُ الحَلالِ فَرِیضَةٌ عَلَی کُلِّ مُسلِمٍ و مُسلِمَةٍ
کار کردن برای کسب مال حلال، بر هر مرد و زن مسلمان واجب است. جامع الاخبار، ص 389، حدیث 1079
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
2. امْنُنْ عَلَیْنَا بِالنَّشَاطِ وَ أَعِذْنَا مِنَ الْفَشَلِ وَ الْکَسَلِ وَ الْعَجْزِ وَ الْعِلَلِ وَ الضَّرَرِ وَ الضَّجَرِ وَ الْمَلَلِ
(خدایا) نعمت سرزندگی و کوشایی را به ما ارزانی دار و از سستی، تنبلی، ناتوانی، بهانه آوری، زیان، دل مردگی و ملال، محفوظمان دار. میزان الحکمه، ج11، ص5184
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
3. إنَّ مِنَ الذُّنُوبِ ذُنُوباً لا یُکَفِّرُها صَلاهٌ وَ لا صَدَقَهٌ، قِیلَ یا رسولَ اللهِ فَما یُکَفِّرُها قالَ الهُمُومُ فی طَلَبِ المَعِیشَهِ
بعضی از گناهان به وسیله نماز و صدقه هم آمرزیده نمی شوند. سؤال شد یا رسول الله! پس چه چیز موجب آمرزش آن است؟ فرمود: جدیت و تلاش در طلب معیشت. مستدرک الوسائل، ج 13، ص 13
رسول الله (صلی الله علیه و آله)
4. اَلْعِبادَةُ عَشَرَةَاَجْزاءٍ تِسْعَـةٌ مِنْها فی طَلَبِ الْحَلالِ
عبادت ده جزء است که نه جزء آن در کار و تلاش برای به دست آوردن روزی حلال است.
مستدرک الوسائل ج??، ص??
امام علی (علیه السلام)
5. العَمَل العَمل، ثُمَّ النَّهایة النَّهایة، والاستِقامة الاستِقامَة، ثُمَّ الصَّبر الصَّبر، والوَرَع، إِنَّ لَکُم نَهایَة فَانتهوا اِلی نَهایَتِکُم
کار کنید و آن را به پایانش رسانید و در آن پایداری کنید؛ آن گاه شکیبایی ورزید و پارسا باشید. همانا شما را پایانی است؛ پس، خود را به آن پایان (بهشت) رسانید. نهجالبلاغه
امام علی (علیه السلام)
6. قَِلیل تَدُوم عَلیه، أرجَی مِن کَثِیر مَملُولٍ مِنه
کار (خیر) اندک، که بر آن مداومت ورزی، از کار بسیار که از آن خسته شوی، امیدوار کنندهتر است. نهجالبلاغه
امام على (علیه السلام)
7. عَلَیکُم بالجِدّ والاجتِهاد والتَأهُّب والاستِعداد
بر شما باد به تلاش و سختکوشی و مهیا شدن و آماده گشتن. نهجالبلاغه
امام على (علیه السلام)
8. إذا هبت أمراً فقع فیه، فإنّ شدّة توقّیه أعظم ممّا تخاف منه
هرگاه از کاری ترسیدی، خود را بـه کام آن بینداز، زیرا ترس شدید از آن کار، دشوارتر و زیانبارتر از اقدام به آن کار است. غررالحکم، 8955
امام على (علیه السلام)
9. طَاعَة الله سُبحانَه لا یَحُوزها إلاّ مَن بَذل الجِدّ واستَفرَغ الجَهد
به طاعت خدای سبحان دست نیابد مگر کسی که تلاش کند و نهایت کوشش خود را به کار گیرد.
غررالحکم،6009
امام علی(علیه السلام)
10. الشَّرفُ بِالهِمَم العَالِیه لابِالرمَمِ البَالِیه
شرافت به همت های بلند است نه به استخوان های پوسیده. نهجالبلاغه
امام علی(علیه السلام)
11. اقصِر هِمَّتَک عَلی مَا یلزمُک و لا تخُض فِیما لایعنِیک
همّت خود را صرف چیزهایی کن که به آن نیاز داری و آنچه را به کار ت نمی آید پی گیری مکن. نهجالبلاغه
امام علی(علیه السلام)
12. إنَّ سَمتَ هِمَّتکَ لإصلاحِ النّاس فَابدَء بِنَفسِک، فَإن تُعاطِیک صلاح غَیرِک و أنتَ فاسِدٌ أکبَر العَیب
اگر همت والای اصلاح مردم را در سرداری، از خودت آغاز کن، زیرا پرداختن تو به اصلاح دیگران، در حالی که خود فاسد باشی بزرگترین عیب است.نهجالبلاغه
امام علی (علیه السلام)
13. قَدرُ الرَّجُلِ على قَدرِهِمَّتِهِ
اندازه هر کس به اندازه همت او است. منتخب میزان الحکمة، 314
امام على (علیهالسلام)
14. الکَرَمُ نَتیجَةُ عُلُوِّ الهِمَّه
کَرَم داشتن، زاییده بلندى همّت است. غرر الحکم، 1477
حضرت علی (علیه السلام)
15. کَفى بِالمَرءِ غَفلَةً أن یَصرِفَ هِمَّتَهُ فیما لا یَعنیهِ
غفلت آدمى را همین بس که همّتش را در آنچه به کارش نمىآید، صرف کند. نهجالبلاغه
حضرت علی (علیه السلام)
16. کُن بَعیدَالهِمَمِ إذا طَلَبتَ، کَریمَ الظَّفَرِ إذا غَلَبتَ
هرگاه در پىچیزى هستى، بلندْ همّت باش و آنگاه که چیره شدى، در پیروزى کریم باش. نهجالبلاغه
امام علی (علیه السلام)
17. آفَةُ النُّجْحِ الْکَسَلُ
آفت موفقیت تنبلی است. میزان الحکمه، ج 11،ص 5184
امام علی (علیه السلام)
18. مَنْ دَامَ کَسَلُهُ خَابَ أَمَلُه
کسی که پیوسته تنبلی کند، در رسیدن به آرزویش ناکام ماند. میزان الحکمه، ج 11،ص 5184
امام علی (علیه السلام)
19. مِنْ سَبَبِ الْحِرْمَانِ التَّوَانِی
یکی از عوامل محرومیت سستی (در کار) است. نهجالبلاغه
امام علی (علیه السلام)
20. ضَادُّوا التَّوَانِیَ بِالْعَزْم
با عزم و اراده به جنگ سستی بروید. میزان الحکمه، ج 11،ص 5184
امام حسن (علیه السلام)
21. لامُرُوَّة لِمَن لاهِمَّة لَه
کسی که همت ندارد مروت ندارد. بحار الانوار، ج 8 ، ص 111
امام حسن (علیهالسلام)
22. اِتَّقُوا اللّهَ عِبادَ اللّهِ وَ جِدُّوا فی الطَّلَبِ وَ تِجاهِ الْهَرَبِ وَ بادِرُوا الْعَمَلَ قَبْلَ مُقَطِّعاتِ النَّقِماتِ وَ هادِمِ الَّذّاتِ
ای بندگان خدا! تقوا پیشه کرده و برای رسیدن به خواستهها تلاش کنید و از کارهای ناروا بگریزید و قبل از آنکه ناگواری ها به شما روی آورند و نابود کننده لذات [مرگ] فرا رسد، به کار[های نیک] مبادرت ورزید.
بحار الانوار، ج 1، ص 218
امام حسن (علیهالسلام)
23. وَ اعْمَلْ لِدُنْیاکَ کَاَنَّکَ تَعیشُ اَبَدا وَ اعْمَلْ لآخِرَتِکَ کَاَنَّکَ تَمُوتُ غَداً
برای دنیایت چنان کار کن که گویا برای همیشه [در این دنیا] خواهی بود. و برای آخرتت [نیز چنان] سعی و تلاش کن که گویا فردا از دنیا خواهی رفت. تحف العقول، ص408،ح 20
امام سجاد(علیه السلام)
24. اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْهَمِّ وَ الْحَزَنِ وَ الْعَجْزِ وَ الْکَسَلِ
بار خدایا، من از غم و اندوه و ناتوانی و تنبلی به تو پناه میبرم. میزان الحکمه، ج11، ص5188
امام باقر (علیه السلام)
25. إیَّاکَ وَ الْکَسَلَ وَ الضَّجَرَ فَإِنَّهُمَا مِفْتَاحُ کُلِّ شَرٍّ
از تنبلی و بی حوصلگی بپرهیز، زیرا که این دو کلید هر بدی میباشند. میزان الحکمه، ج 11، ص5186
امام باقر (علیه السلام)
26. إنِّى لأبغضُ الرَّجُل أن یَکُون کسلاناً عَن أمرِ دُنیَاه، و مَن کَسَل عَن أمرِ دُنیاه فَهُو عَن أمر آخِرتِه أکسلَ
من مردى را که در کار دنیایش تنبل باشد مبغوض میدارم و کسى که در کار دنیا تنبل باشد، در کار آخرتش تنبل تر است. وسائل الشیعه، ج12، صفحه 37
امام باقر (علیه السلام)
27. إیَّاکَ وَ الْکَسَلَ وَ الضَّجَرَ َإِنَّهُمَا مِفْتَاحُ کُلِّ سُوء
از تنبلی و بی حوصلگی بپرهیز، زیرا که این دو کلید هر بدی میباشند. وسائل الشیعه ، ج 12، ص 39
امام صادق (علیه السلام)
28. إیَّاکَ وَ الْکَسَلَ وَ الضَّجَرَ فَإِنَّهُمَا یَمْنَعَانِکَ مِنْ حَظِّکَ مِنَ الدُّنْیَا وَ الاْآخِرَةِ
از تنبلی و بی حوصلگی بپرهیز، زیرا که این دو خصلت تو را از بهره دنیا و آخرت باز می دارند. میزان الحکمه، ج 11، ص5186
امام صادق(علیه السلام)
29. تَرْکُ التِجارَ?ِ ینْقَصُ الْعَقْلَ
رها کردن کسب و کار، عقل را کم میکند. وسائلالشیعه، ج17، ص14
امام صادق(علیه السلام)
30. مَن طَلَبَ الدُّنیا اِستِعْفافاً عَنِ النّاسِ وَ سَعْیاً عَلی اَهْلِهِ وَ تَعَطٌّفاً عَلی جارِهِ لَقَی اللهَ عَزَّوَجَلَّ یَوْمَ الْقِیامَـةِ وَ وَجْهُهُ مِثلُ القَمَرِ لَیْلَـةَ الْبَدْرِ
هرکس دنیا را طلب کند به قصد این که آبروی خود را از مردم حفظ، رفاه خانوادهاش را تأمین و به همسایهاش کمک کند، وقتی با خدا دیدار کند، چهرهاش همانند ماه شب بدر میدرخشد.
وسائل الشیعه، ج17، ص21
امام صادق(علیه السلام)
31. کُلُّ ذیصَناعَةٍ مُضطَرًّ اِلی ثَلاثِ خِصالٍ یَحْتلِبُ بِها الْکَسْبَ: و هُوَ اَن یَکُونَ حاذِقاً بِعِلْمٍ مُؤَدّیاً لِلْاَمانَةِ فیهِ، مُسْتَمیلاً لِمَنِ اسْتَعْمَلَهُ
هر اهل فنی برای موفقیت در کسب و کار خود (که کارش بگیرد) به سه مطلب نیازمند است:
تخصص و باهوشی در فن و حرفه مورد نظر.
- امین باشد و در کار و مال مردم، امانت و درستی را حفظ کند.
- با کارفرما و صاحب کار، خوشبرخورد و خوشقلب باشد. بحارالانوار، ج75، ح235
امام صادق(علیه السلام)
32. مَنْ طَلَبَ التَّجارَةَ اِستَغْنَی عَنِ النّاسِ
هرکس دنبال تجارت رود از مردم بینیاز میشود. وسائل الشیعه، ج17، ص12
امام صادق(علیه السلام)
33. یا هِشامُ! اِنْ رَأَیت الصِّفَّینِ قَدِ الْتَقَیا فَلا تَدَعْ طَلَبَ الرِّزقِ فی ذلکَ الْیوْمِ
اگر در خط مقدم جبهه، درگیری شروع شد، باز هم کار کردن و طلب روزی را در آن روز ترک نکن.
کافی، ج5، ص78
امام صادق(علیه السلام)
34. اَلکادُّ عَلََی عِیالِهِ کَالْمُجاهِدِ فی سَبیلِ اللهِ
کسی که خود را برای روزی خانوادهاش به زحمت میاندازد و کار میکند مانند رزمندهاست که در راه خدا میجنگد. کافی، ج5، ص88
امام صادق (علیه السلام)
35. اوصِیکَ بتَقوی الله والوَرع والاِجتِهاد واعلَم أنّه لا یَنفَع اجتِهادٌ لا وَرع فیه
تو را به تقوای الهی و پارسایی و کوشش سفارش میکنم و بدان که کوششی که در آن پارسایی نباشد، سودی نمیدهد. کافی، ج 2 ص 76
امام صادق (علیه السلام)
36. لا تَکسِلُوا فِى طَلبِ مَعایِشَکُم فَإنَّ آبائَنا کَانُوا یَرکَضُون فِیها و یُطلِبونَها
در طلب روزى و نیازهاى زندگى تنبلى نکنید، چرا که پدران و نیاکان ما به دنبال آن میدویدند و آنرا طلب مى کردند. وسائل الشیعه، ج12، ص 38
امام صادق (علیه السلام)
37. لاتَکسل عَن مَعِیشَتک فَتَکون کَلّاً عَلى غَیرکدر
معاش دنیوى خود تنبلى مکن که سربار دیگران باشى. فروع کافى، ج 5، ص 86
امام موسی کاظم (علیه السلام)
38. اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ لَیبْغِضُ الْعَبْدَ النَوّامَ، اِنَّ اللهَ یبْغِضُ الْعَبْدَ الفارِغَ
خداوند دشمن بنده ای است که زیاد می خوابد و بیکار است. وسائل الشیعه، ج 12، ص 38
امام رضا(علیه السلام)
39. الَّذی یطْلُبُ مِنْ فَضْلٍ یکُفُّ بِهِ عِیالَهُ اَعْظُمُ اَجْراً مِنَ الْمُجاهِدِ فی سَبیلِ اللهِ
کسی که دنبال روزی میرود تا آبروی خود و خانوادهاش را حفظ کند، اجر و پاداشش از رزمندهای که در راه خدا جنگ میکند بیشتر است (عرق کارگر معادل خون شهید است.) وسائل الشیعه، ج17، ص67
40. ابو عمرو الشیبانی: رأیت أبا عبدالله وبیده مسحاة وعلیه إزار غلیظ یعمل فی حائط له والعرق یتصابّ عن ظهره فقلت: جعلت فداک أعطنی أکفک فقال لی: إنّی احبّ أن یتأذّی الرجل بحرّ الشمس فی طلب المعیشة
ابو عمرو شیبانی نقل می کند: امام صادق (علیه السلام) را دیدم که در دستش بیلی بود و ازاری ضخیم بر تن داشت و در بوستان خود کار می کرد و عرق از پشت او سرازیر بود. عرض کردم: فدایت شوم! اجازه بدهید من به جای شما کار کنم. فرمود: من دوست دارم که مرد برای تأمین معیشت خود در گرمای آفتاب اذیّت شود.
عاقلان و خردمندان گروهی هستند که همواره مورد مباهات و افتخار یک جامعهاند و افراد جامعه ایشان را در امور مختلف ملاک و محور قرار میدهند. این گروه افرادی هستند که در تصمیمگیریهای اساسی زندگی مسیر درست را انتخاب میکنند و از این رو راهبر و الگوی سایر مردم نیز هستند. امّا آیا آنها نشانههایی دارند تا بتوان آنها را از سایرین تمیز داد و شناخت و از عقل و خرد آنها بهرهگیری نمود؟ میکوشیم در این مقاله این موضوع را مورد بررسی قرار دهیم:
نشانههای عاقلان
شاید فرهنگهای مختلف تعاریف و نشانههای متفاوتی را برای عاقل و خردمند تعریف نمایند. فرهنگ اسلامی ما برگرفته از قرآن و روایات معصومین نشانههای خاصی را برای اهل عقل و خردمندان معرفی مینماید که در صورت یافتن این نشانهها در کسی میتوان او را خردمند نامید.
از جمله نشانههای خردمندان و اهل عقل میتوان به ترجیح دادن زندگی آخرت بر زندگی دنیا در آنها اشاره کرد. این امر ممکن است سبب تعجب و شگفتی گردد امّا در واقع با تأمل در فلسفه و چرایی این موضوع معلوم میشود ترجیح آخرت بر دنیا به راستی از نشانههای عاقلان است!
خداوند متعال در سوره مبارکه انعام، آیه 32 میفرماید: «و ما الحیوةُ الدُّنیا إلاّ لعبٌ و لهوٌ و لَلدّارُ الآخرةُ خیرٌ للّذین یتَّقون أَفلا تعقلونَ»؛ زندگی دنیا جز بازیچه کودکانه و هوسرانی بی خردان هیچ نیست و همانا سرای دیگر برای پرهیزگاران نیکوترست. آیا تعقل و اندیشه در این گفتار نمیکنید؟!
در این آیه شریفه از نشانه تعقل و خرد آن است که زندگی پایدار و ماندگار آخرت بر زندگی گذران و فناپذیر دنیوی ترجیح داده شود، زیرا انسان عاقل، پایداری و ماندگاری آخرت را بر فنای دنیا نمیفروشد و به قول یک ضربالمثل قدیمی نقد را وِل نمیکند به نسیه بچسبد! عاقلان میدانند که دنیا و نعمات آن از سلامتی و دوران نشاط جسمانی گرفته تا مواهب و نعمات خدادادی همه و همه زوال پذیرند و روزگاری از دست میروند. قرآن کریم در جای دیگری آدمیان را مورد توبیخ قرار میدهد که خردمندانه با این موضوع روبرو نمیشوند که: «وَ مَن نُعَمّره نُنکّسهُ فی الخلق أفلا یعقلون»؛ و هر کس را عمر دراز دادیم در پیری از خلقتش میکاهیم آیا در این امر تعقل نمیکنند؟! (یس/68)
نشانه های خداوند در نظام هستی شاه کلید عاقلان
از دیگر نشانههایی که خردمندان را از سایر مردمان متمایز میگرداند آن است که این گروه با دقت نظر به اطراف خویش توجه دارند و علامتهای تجربی را به خوبی مورد کنکاش قرار میدهند و از دریچه آنها درسها و عبرتهای بزرگ را درمییابند. خلقت آسمانها و زمین و رفت و آمد شب و روز و باران و سبزی و خرّمی زمین با آنها و نیز حیوانات و جانداران مختلف، باد و ابر و خلاصه همه نشانههای طبیعی در نظام خلقت الهی اموری هستند که خردمندان به سادگی از کنار آنها نمیگذرند. آنها حتی در قرار گرفتن کشتی بر روی آب دریا و فرو نرفتن در آنها و در نتیجه نفعی که مردمان از آن میبرند تأمل مینمایند:
«إنّ فی خلق السموات و الأرض و اختلاف اللّیل و النّهار و الفلک الّتی تجری فی البحر بما ینفعُ النّاسَ و ما أنزلَ الله مِنَ السَّماءِ مِن مّاءٍ فأحیا به الأرض بعدَ موتها و بثَّ فیها مِن کُلِّ دابَّةٍ و تصریفِ الرّیاحِ و السّحابِ المُسَخَّرِ بین السّماء و الأرض لَایاتٍ لِقَومٍ یعقلون»؛ همانا در خلفت آسمانها و زمین و رفت و آمد شب و روز و کشتیها که بر روی آب برای انتفاع خلق در حرکت است و بارانی که خدا از بالا فرو فرستاد تا به آن آب زمین را بعد از مردن و نابود شدن گیاه آن، زنده کرد و سبز و خرّم گردانید و در برانگیختن انواع حیوانات در آن و در وزیدن بادها به هر طرف و در خلقت ابر که میان زمین و آسمان به تسخیر درآمده است در همه این امور عالم برای عاقلان نشانههای آشکاری بر علم و قدرت آفریننده است. (بقره/164)
در واقع کشف قوانین فیزیکی و شیمیایی و توجه به عناصر زیست محیطی خود به تنهایی نشانه عقل و خرد نیست بلکه عاقل واقعی و خردمند حقیقی آن کسی است که از همه این امور و نشانهها که با نظم و حکمت وجود دارند، به علم و قدرت آفریدگاری حکیم و دانا ببرد. این استدلال و برهان در علم کلام، برهان نظم نامیده میشود و همان استدلالی است که همه ما در کتابهای دینی دوران ابتدایی با آن آشنا شدهایم که از روی نظم عالم میتوان پی به وجود ناظمی الهی برد. امّا این که تا چه میزان هنوز هم در زندگی روزمره خود با دیدن این نظمهای طبیعی پی به وجود آفریدگار حکیم میبریم و به بیان دیگر در جریده عاقلان و خردمندان قرار میگیریم خود معمّایی است مشکل که البته پاسخ آن را همه میدانند!!
«و ما الحیوةُ الدُّنیا إلاّ لعبٌ و لهوٌ و لَلدّارُ الآخرةُ خیرٌ للّذین یتَّقون أَفلا تعقلونَ»؛ زندگی دنیا جز بازیچه کودکانه و هوسرانی بی خردان هیچ نیست و همانا سرای دیگر برای پرهیزگاران نیکوترست. آیا تعقل و اندیشه در این گفتار نمیکنید؟!
عبرت و پندگیری کار آدم عاقل!
یکی دیگر از نشانههای آدم عاقل آن است که اهل عبرتگیری است و از حوادث روزگار پند میگیرد. او همواره میکوشد با راهنمایی خرد و عقل خویش خود را از مهلکههایی که او را تباه میکنند دور نماید. فرجام هلاکت بار مخالفان و دشمنان خدا و پیامبران الهی عرصهایی وسیع است که خردمند عاقل از آن درس میگیرد و خود را از معرض آسیب دور میگرداند. در آیات قرآن نیز بارها صاحبان خرد و عقل به سوی پند گرفتن از سرانجام مردمان پیش از خود فراخوانده شدهاند: افلم یهد لهم کم أهلکنا قبلهم مِن القُرونِ یَمشونَ فی مَساکِنهم إنّ فی ذلک لایاتٍ لاُولِی النُهِی؛ آیا کفّار قریش از مشاهده حال طوایف بسیاری از گذشتگان که ما همه را هلاک کردیم و اینان در منازل و عمارتهای ایشان قدم میزنند عبرت نگرفتند و هدایت نیافتند؟! آری خردمند نیستند وگرنه احوال گذشتگان برای خردمندان بسیار مایه عبرت و آیت هدایت است. (طه/128)
خردمند پرهیزگار است!
در فرهنگ اسلامی برخلاف تفکر رایج در غرب نشانه عقل و خرد آن است که انسان که انسان مطیع اوامر الهی باشد و پرهیزگاری پیشه کند! در حالی که شاید عابد و زاهد و متقّی بودن در بسیاری دیگر از فرهنگها نشانه ساده لوحی و عدم عقل شمرده شود! از نظر قرآن و روایات اسلامی، آدم عاقل و انسان خردمند که به تعبیر قرآنی صاحب لُب (جمع: اَلباب) است تقوای الهی پیشه میکند و اهل ایمان است و با هدایت پروردگار خویش به سر میبرد: ... فاتّقوا لله یا اولی الالباب الذین امنوا قد أنزل الله إلیکم ذکراً؛ ... پس شما ای خردمندانی که ایمان آوردهاید از خدا بترسید و راه اطاعت پیش گیرید که خدا برای هدایت شما قرآن را نازل کرد.(طلاق/10)
کسی که قرآن را تصدیق نکند عقل ندارد!
در همین راستا از نظر قرآنی کسی که قرآن را به عنوان کتاب که از جانب خداوند نازل شده است، تصدیق نکند و آن را نپذیرد او اهل خرد و تعقل نیست! رمز این مطلب در آن است که چنین کسی کتابی با این عظمت را ساخته و پرداخته اذهان بشری تصور میکند و این خیال خام و باطلی است که جز از فکر و اندیشه غیرعاقلانه سرچشمه نمیگیرد! «لقد انزلنا إلیکم کتاباً فیه ذکرُکم افلا تعقلون»؛ همانا به سوی شما امّت کتابی که مایه عزت و شرافت شماست فرستادیم آیا در این کتاب نمیاندیشید. (انبیاء /10)
بر این اساس در فرهنگ اسلامی ما نشانهای عقل و خرد بسیار متفاوت از نشانههای آن در نزد سایرین شمرده شده است و عاقلان جامعه که در تصمیمگیریهای مهم و سرنوشتساز مرجع سایر مردمان هستند گروهی ویژه به تأییدات الهیاند.
رادفر – کارشناس ارشد فلسفه ی اسلامی، گروه دین و اندیشه تبیان
فهرست منابع و مأخذ:
1- قرآن کریم
2- تفسیر المیزان علامه ی طباطبایی
3- تفسیر نمونه زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی
4- مجمع البحرین
5- مفردات القرآن راغب اصفهانی
6- عوامل رشد و زوال عقل – صائب مصطفوی
7- لسان العرب، ابن منظور، ج 9
8- تفسیر نور – آقای قرائتی
عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنْ مُیَسِّرٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ کَیْفَ أَصْحَابُکَ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ لَنَحْنُ عِنْدَهُمْ أَشَرُّ مِنَ الْیَهُودِ وَ النَّصَارَى وَ الْمَجُوسِ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا قَالَ وَ کَانَ مُتَّکِئاً فَاسْتَوَى جَالِساً ثُمَّ قَالَ کَیْفَ قُلْتَ قُلْتُ وَ اللَّهِ لَنَحْنُ عِنْدَهُمْ أَشَرُّ مِنَ الْیَهُودِ وَ النَّصَارَى وَ الْمَجُوسِ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا فَقَالَ أَمَا وَ اللَّهِ لَا تَدْخُلُ النَّارَ مِنْکُمُ اثْنَانِ لَا وَ اللَّهِ وَ لَا وَاحِدٌ وَ اللَّهِ إِنَّکُمُ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قالُوا ما لَنا لا نَرى رِجالًا کُنّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرارِ أَتَّخَذْناهُمْ سِخْرِیًّا أَمْ زاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصارُ إِنَّ ذلِکَ لَحَقٌّ تَخاصُمُ أَهْلِ النّارِ ثُمَّ قَالَ طَلَبُوکُمْ وَ اللَّهِ فِى النَّارِ فَمَا وَجَدُوا مِنْکُمْ أَحَداً
میسر گوید: بر امام صادق علیه السلام وارد شدم، فرمود: یارانت(شیعیان) چگونه اند؟
عرضه داشتم: فدایت شوم! ما نزد ایشان (اهل تسنن) از یهود، نصاری(ترسا)، گبر و مشرک بدتریم.
راوی گوید: حضرتش (به مجرد شنیدن این سخن) در حالی که تکیه کرده بود برخاست و نشست و فرمود: چه گفتی؟
گفتنم: بخدا سوگند ما شیعیان در نزد مخالفان از جهود و ترسا و گبر و مشرکان بدتریم!
فرمود: هان! به خداوند سوگند! که از شما دو تن، هرگز حتی یک نفر هم به جهنم نمی رود، بخدا شما همانهایى هستید که پروردگار در باره ایشان فرموده:
وَقَالُوا مَا لَنَا لَا نَرَى رِجَالًا کُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرَارِ(ص/62)
آنها میگویند: «چرا مردانی را که ما از اشرار میشمردیم (در اینجا، در آتش دوزخ) نمیبینیم؟!
أَتَّخَذْنَاهُمْ سِخْرِیا أَمْ زَاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصَارُ(ص/63)
آیا ما آنان را به مسخره گرفتیم یا (به اندازهای حقیرند که) چشمها آنها را نمیبیند؟!
البته نباید هر کسی را به صرف عنوان شیعه، مصداق اینگونه روایات به شمار آورد بلکه باید حساب شیعیان از دوست داران اهل بیت علیهم السلام و نیز شیعیان شعاری جدا شود. توضیح بیشتر اینکه در روایتی از امام حسن عسکری به نقل از پیامبر گرامی اسلام؛ شیعیان و دوستداران حضرات معصومین(علیهم السلام) به چند دسته تقسیم شدهاند، گروهی که گناهان آنها کم است در دنیا و یا هنگام مرگ با سختیهایی روبه رو میشوند و تصفیه میگردند؛ برخی نیز که گناهانشان سنگینتر است، کارشان به بعد از مرگ میانجامد و در مراحل بعدی (برزخ و قیامت) تصفیه میشوند، عده ای دیگر که گناهان سنگینی دارد کارشان به جهنم میکشد. اینان به طبقه بالای جهنم وارد شده و پس از تصفیه و پاک شدن بیرون آمده و به بهشت میروند. به فرموده پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) اینان "شیعه" نیستند، بلکه دوستداران و علاقهمندان اند. در ادامه حدیث آمده است: شخصی از پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) سؤال کرد: فلانی به ناموس همسایهاش نگاه میکند و اگر برای او ممکن شود، از گناه ابایی ندارد. پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) غضب کرده، فرمودند:او را نزد من بیاورید! شخص عرض کرد: او از شیعیان و معتقدان به شما و علی است و از دشمنان شما بری است! حضرت فرمود: اگر او از شیعیان ما است که این دروغ است؛ شیعه ما کسی است که (علاوه بر پیروی در اعتقادات) در اعمال نیز از ما پیروی کند و آنچه که از او نقل کردی، جزو اعمال ما نیست.[(تفسیر امام حسن عسکری(ع)، ص 306 ـ 307)
________________________________
الروضة من الکافی، کلینی محمد بن یعقوب

فلعن الله امة اسست اساس الظلم و الجور علیکم اهل البیت؛ پس خدا از رحمتش دور گرداند آن جماعتى را که اساس ظلم و جور را بر شما اهل بیت تاسیس نمود.
"لعن" در
لغت به معنى طرد و راندن و دور کردن از جانب خدا است، و دور شدن از مقام
قرب و جوار رحمت خداوند است. و در میان مردم به معنای دعای نفرین است.
"امة" به معنای گروه و جماعت است.
"اساس" به معنای بنیاد نهادن و پایهگذاری است .
"ظلم" یعنی چیزی را در غیر جای خودش قرار دادن.
"جور" به معنای ستمگری و خارج شدن از راه است.(1)
لعن در قرآن کریم
خداوند در مواردی، گروه یا افرادی را ملعون خود قرار داده است، چنانکه میفرماید:
«ان
الذین یوذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الاخرة»(2)؛ کسانی که
خدا و رسولش را اذیت میکنند مورد لعنت خداوند در دنیا و آخرت هستند.
دهها
آیه دیگر نیز وجود دارد که در آنها افراد یا گروهی مورد لعن قرار
گرفتهاند؛ البته آیات نشانگر این هستند که لعن مختص کافران نیست، بلکه هر
معصیتکاری ولو مسلمان به تناسب گناهش از رحمت خداوند دور میشود؛ و ما در
اینجا به این یک آیه اکتفا نمودیم.
کسانی که مورد لعن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) هستند؟
در روایاتی از نبی مکرم اسلام شش گروه هستند که مستحق لعن شدن هستند:
1- کسانی که در کتاب خدا دست برده و چیزی بر آن بیفزایند.
2- افرادی که قضا و قدر خدا را تکذیب کنند.
3-
آنان که از روی قدرت شخصی و روحیه استبدادی، بر مردم حکومت کنند و افراد
نالایق و پست را عزت بخشند و نااهلان را تکریم نمایند و محترمین را خوار و
خفیف کنند.
4- کسانی که محرمات خداوند را حلال و آنها را مباح میشمارند.
5- آنان که به عترت من توجه نکنند و حرمت آنها را از بین ببرند.
6- افرادی که سنت مرا ترک کنند و به آن عمل ننمایند.(3)
با تامل بر این روایات در مییابیم که تمام کسانی که در این زیارت مورد لعن قرار گرفتهاند از مستحقین واقعی لعن هستند.
ظلمى که بر اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، بلکه بر همه اهل عالم تا
روز قیامت شد دو ظلم بود: یکى مانع شدن از نوشتن وصیت پیامبر اکرم در
آخرین ساعت عمر خود، و دیگری موضوع جمع شدن در سقیفه و گرفتن حق آل محمد .
موسسین بنیاد ظلم
سختترین
ظلمى که بر اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، بلکه بر همه اهل عالم تا
روز قیامت شد دو ظلم بود: یکى مانع شدن از نوشتن وصیت پیامبر اکرم در
آخرین ساعت عمر خود، و دیگری موضوع جمع شدن در سقیفه و گرفتن حق آل محمد .
اما
در مورد وصیت پیغمبر(صلی الله علیه و آله)، محمد بن عبدالکریم شهرستانى که
از بزرگان علمای اهل تسنن است در کتاب معروف خود "ملل و نحل" گوید: اولین
اختلاف بزرگى که در اسلام واقع شد همان است که محمد بن اسماعیل بخارى به
اسناد خود از عبدالله بن عباس نقل نمود که وقتی پیامبر اکرم ساعات آخر خود
را میگذراند، فرمود: "ایتونى بدوات و قرطاس اکتب لکم کتابا لا تضلوا
بعدى؛ دوات و کاغذى بیاورید تا براى شما چیزی بنویسم که بعد از من گمراه
نشوید." عمر گفت درد بر او غلبه کرده، حسبنا کتاب الله؛ کتاب خدا ما را بس
است و احتیاجى به نوشته آن حضرت نیست .
اگر میگذاشتند
پیامبر مطلبی را بنویسد پس از رحلت آن حضرت این همه اختلاف در بین مردم به
وجود نمیآمد و سقیفهاى درست نمیشد و حق آل محمد از بین نمیرفت .
دومین
ظلمى که بر آل محمد(صلی الله علیه و آله)، بلکه بر همه اهل عالم تا روز
قیامت شد موضوع جمع شدن در سقیفه ساعده و گرفتن حق اهل بیت بود.
موسسین
ظلم و ستم بر اهل بیت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) همان افراد سقیفه
هستند که با پشت پا زدن به تمام سفارشات پیامبر، در زمانی که هنوز پیکر
مطهر پیامبرشان را دفن نکرده بودند، دست به بزرگترین خیانت اسلام زدند، که
برای همیشه تا روز قیامت، آثار این ننگ، دامن بنیانگزاران آنها را فرا
گرفته است.
میگذاشتند پیامبر مطلبی را بنویسد پس از رحلت آن حضرت این همه اختلاف در
بین مردم به وجود نمیآمد و سقیفهاى درست نمیشد و حق آل محمد از بین
نمیرفت .
اینان بنیانگزاران ظلم بر اهل بیت(علیهمالسلام)
معرفی شدهاند، ایشان مسیر تاریخ بشریت را تغییر دادند، چون اگر
میگذاشتند رهبری مردم بر اساس خواسته خداوند و رسولش به دست حضرت
علی(علیهالسلام) بیافتد، اسلام به بیراهه نمیرفت، تا جایی که فرزند عزیز
رسول خدا با بدترین وضع به شهادت برسد.
از سقیفه تا کربلا
داستان
سقیفه شش بار در این زیارت شریف با الفاظ گوناگون حکایت شده است که واقعه
"غصب خلافت" در زمان اجرای غسل رسول الله صورت گرفته و حادثه عاشورا پنجاه
سال پس از آن به وقوع پیوسته است، پس اولین خیانت پس از پیامبر ارتباط
مستقیم با جریان کربلا دارد.
سقیفه محل انعقاد نطفه شوم
"غصب خلافت" است که خلافت یزید ادامه همان غصب است. وقتی نزدیکترین یاران
پیامبر حق زعامت مسلمین را از امام علی(علیهالسلام) گرفتند و به او ظلم
کردند چه انتظاری میتوان داشت که خائنی از بنی امیه که دشمنی دیرینه با
خاندان رسول خدا داشته تحت لوای اسلام، دست به ظلم و ستم بر اهل بیت
پیامبر(علیهمالسلام) نزند.
از سقیفه تا کربلا مسیری است که مردم را به دنیاپرستی و قدرتطلبی سوق داده تا به منزل شقاوت برسانند.
از سقیفه راهی پدیدار شد که در آن ظلم و ستم و حقکشی باب شد و قربانی کردن حقیقت نتیجه آن بود.
چرا موسسین ظلم مستحق لعناند
پس
عاملین اصلی ظلم بر اهل بیت(علیهمالسلام) از انصار و مهاجر بر اساس حکم
قرآن کریم مورد لعن خداوند قرار دارند، چنانکه میفرماید: "ان الذین یوذون
الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الاخرة؛ کسانی که خدا و رسولش را
اذیت میکنند مورد لعنت خداوند در دنیا و آخرت هستند."
همچنین بر
طبق روایات بیان شده از رسول اکرم تارکین سنت آن حضرت و اذیت کنندگان عترت
و بدعتگزاران در دین مورد لعن رسول خدا و ملائکه قرار دارند.
ظلم و ستم بر اهل بیت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) همان افراد سقیفه
هستند که با پشت پا زدن به تمام سفارشات پیامبر، در زمانی که هنوز پیکر
مطهر پیامبرشان را دفن نکرده بودند، دست به بزرگترین خیانت اسلام زدند، که
برای همیشه تا روز قیامت، آثار این ننگ، دامن بنیانگزاران آنها را فرا
گرفته است.
آزار حضرت على(علیهالسلام)
در
صحیح بخارى و مسند احمد بن حنبل و سایر منابع اهل تسنن و از منابع شیعه؛
تفسیر مجمع البیان و منهج الصادقین روایت میشود که
امیرالمؤمنین(علیهالسلام) موى مبارک خود را به دست گرفت فرمود: رسول خدا
موى خود را به دست مبارک خود گرفته فرمود: اى على هر کس به مویى از موهاى
تو ایذاء رساند، به من ایذا رسانیده و هر کس به من ایذاء رساند به خدا
ایذاء رسانیده است.
از این حدیث به خوبى استفاده میشود که آزار مولا امیرالمؤمنین(علیهالسلام) آزار رسول خدا و آزار ایشان، آزار به خدا است .
این روایت در شیعه و سنى متواتر است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:
انا
و على من نور واحد، یا "على دمک من دمى و لحمک من لحمى و من ابغضک و
ابغضنى ابغض الله." و همچنین از آیه مبارکه مباهله معلوم میگردد که نفس
على نفس پیغمبر است پس چون مطابق آیه مباهله پیغمبر و على نفس واحد شدند؛
اذیت هر کدام اذیت دیگریست و اذیت آن دو اذیت خداست و کسى که خدا را اذیت
کند مطابق آیه صریح قرآن "لعنهم الله فى الدنیا و الاخرة"، مستوجب لعن خدا
واقع خواهد شد.
اذیت حضرت فاطمه(سلام الله علیها)
روایات
زیادى از پیغمبر اکرم رسیده و شیعه و سنى نقل کردهاند که هر کس حضرت
فاطمه (علیهاالسلام) را اذیت کند پیغمبر را اذیت کرده و هر کس پیغمبر را
اذیت کند خدا را اذیت کرده است. از جمله روایتی از امام احمد در مسند و
شیخ سلیمان در ینابیع المودة نقل کردهاند که پیغمبر(صلی الله علیه و آله)
فرمود: "فاطمة بضعة منى و هى نور عینى و ثمرة فؤادى و روحى التى بین حبنى
من اذاها فقد آذانى و من اذانى فقد آذى الله و من اغضبها فقد اغضبنى
یوذینى ما آذاها "؛ فاطمه پاره ی تن من و میوه ی دل من و نور چشم من است
و روحی است بین دو پهلوى من . کسی که فاطمه را اذیت کند مرا اذیت نموده و
کسی که مرا اذیت نماید خدا را اذیت نموده و کسی که فاطمه را به غضب درآورد
مرا به غضب درآورده، اذیت میکند مرا کسى که او را اذیت نماید.
بنیانگذاران ظلم بر اهل بیت(علیهمالسلام) معرفی شدهاند، ایشان مسیر
تاریخ بشریت را تغییر دادند، چون اگر میگذاشتند رهبری مردم بر اساس
خواسته خداوند و رسولش به دست حضرت علی(علیهالسلام) بیافتد، اسلام به
بیراهه نمیرفت، تا جایی که فرزند عزیز رسول خدا با بدترین وضع به شهادت
برسد.
بخارى و مسلم که دو عالم و محدث بزرگ عامه میباشند
در صیحیحین خود نوشتهاند: حضرت فاطمه (علیهاالسلام) در حال خشم و غضب
دنیا را ترک نمود و بر او(خلیفه اول و دوم) غضبناک ماند و با او حرف نزد
تا وفات. آنگاه امیرالمؤمنین على(علیهالسلام) بر او نماز گزارد و شبانه
دفنش نمود و اجازه نداد که خلیفه ی اول و دوم بر پیکر مطهرش حاضر شوند و
بر جنازه بى بى نماز بخوانند.(4)
و نیز عبدالله مسلم بن
قتیبه دینورى نقل میکند که فاطمه(سلام الله علیها) در بستر بیمارى به
خلیفه اول و دوم فرمود: خدا و ملائکه را شاهد میگیرم که شما دو نفر رضایت
مرا بدست نیاوردید. اگر پیغمبر را ملاقات کنم شکایت شما را خواهم کرد.(5)
پینوشتها:
1- مفردات .
2- (احزاب ، 57)
3- کنزالعمال، ج 38، ص 44 / بحارالانوار، ج 75، ص 339 .
4- کتاب کتاب شرح زیارت عاشورا، اثر حضرت آیة الله حاج سیداحمد میرخانی
5- الامامة والسیاسة، دینوری، ص 11 .
کتاب شرح زیارت عاشورا، اثر حضرت آیة الله حاج سیداحمد میرخانی